همیشه افراد ساکت را دوست داشتهام، هیچ وقت نمیفهمی در حال رقصیدن در رویای خویشاند یا سنگینی بار هستی را به دوش میکشند.
- جان گرین.
نمیتوانم نامت را در دهانم،
و تو را در درونم پنهان کنم..
گل با بوی خود چه می کند؟
گندمزار با خوشهاش؟
طاووس با دمش؟
چراغ با روغنش؟
با تو سر به کجا بگذارم؟
کجا پنهانت کنم؟
وقتی مردم، تو را در حرکات دست هایم
موسیقی صدایم
و توازن گام هایم
میبینند.
- نزار قبانی.
وقتی بیدار میشم و حس بدی دارم نسبت به همه چیز، فقط کافیه زنگ بزنم به مامانم و باهاش حرف بزنم.
انگار همهچی درست میشه:)))))