من جدی عاشق ایتا و ایتایی ها هستم. چون اگه ایتا نبود، من این همه دوست خوب رو پیدا نمیکردم و اگر این دوستای خوب هم نبودن، من تا الان سه هزار بار از زندگی لف داده بودم.
هدایت شده از اجتماع سر رسید هایم
وا مانده در تبی گنگ ناگه به من رسیدی
من خود شکسته از خود درفصل نا امیدی
من هنوز در تعجبم. چطور یک نخل سر بریده شدهِ تنها میتونه با یه انسان حرف بزنه، متقاعدش کنه و به گریش بندازه؟