eitaa logo
اشتباه.
290 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
470 ویدیو
4 فایل
کله‌خر/نامنظم فاقد محتوا (واقعی) معروف نیستم و خوددرگیری دارم، هی پیام میذارم پشیمون میشم و بعد پاک میکنم. اشتباه تایپی دارم. یه مدت باید عضو بمونی تا بفهمی اینجا چخبره. اگر دررابطه با افرادی که اسمشون رو میارم توضیح خواستی ناشناس (سنجاقه) بگو توضیح میدم.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 𝙈𝙖𝙧𝙨.
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خندیدم متاسفانه
اشتباه.
خندیدم متاسفانه
چرا انقدر مودبانه میخنده من دارم بجاش قهقهه میزنم.
اشتباه.
تنها شبی که شاید قبول کنم رایة‌الهدی نرم و برم امیر چقماق:
بچها متوجه شدم نه. من حتی اون شب رو هم نمیخوام برم امیرچقماق. جاست رایة‌الهدی.
هدایت شده از اجتماع سر رسید هایم
دوستای حضوری من اینجورین که انقدرT هستن که وقتی غمگینی نمیتونی باهاشون احساسی حرف بزنی. خودمم آدم حرف احساسی زدن نیستم. پس باید بری یه قراری بذازید انقدر دلقک بازی در بیارید تا روده بر بشید و بعد برگردید خونه
هدایت شده از فریم
عملیات عاشورا، منطقه ایلام رزمنده ایرانی که پای خود را با طنابی به اسلحه‌اش بسته است @fraame ☫رسانه فریم☫
هدایت شده از کارخونه ی متروکه ☫
خودت منظورتچیه
اشتباه.
بهترین دوران زندگیم بود، با اختلاف.
معلممون خوش اخلاق بود و حال مامان خوب بود. با اینکه محمد حسینی در یه طرف و مستمری و علی اصغری و بابایی در یه طرف داشتن دوسال سر من دعوا میکردن و اون دوسال من واقعا نابود شدم ولی خیلی خوب بود. اولین سالی بود که با ریحانه توی یه مدرسه نبودم. درسم خوب بود و میزهارو چهار نفره میچیدیم. کلاسمون پنجره‌اش روبه حیاط پشتی نه، حیاط اصلی باز میشد و منظره قشنگی داشت. با بچها، مدرسه پسرونه رو دید میزدیم و کلی به اونایی که سر زنگ فوتبال زمین میخوردن می‌خندیدیم. من بیشتر بچهای مدرسه خودمون رو مگاه میکردم و فکر میکردم چقدر زندگی مختلف اینجا جمعه. آقای احمدی بود و کلی مسخره بازی درمی‌آوردیم. یه دوست کلاس دومی داشتم، اسمش ستاره بود. پسر سرویسمون که چهارسال ازم کوچیکتر بود عاشقم شده بود و وقتی فهمید کلاس چندمم، یجوری گفت حیف که نتونستم جلوی خندم رو بگیرم. صبح ها توس سرویس به ستاره کمک میکردم ریاضی هایی که بلد نبود رو بنویسه. معاون های مدرسه دوستم داشتن و به همین دلیل بچها روم حساب باز میکردن. خداپرست دیگه تنها نبود و دوست پیدا کرده بود. با بچهای اون یکی شیشم دعوا کردیم، چون هربار میومدن کلاس ما، انقدر کثیف کاری میکردن که نگو. از اونور خیلی اوقات دست به یکی میکردیم و گوشی هایی که میاوردن/میاوردیم رو جابه‌جا میکردیم کسی نفهمه. خیلی اوقات توی کمد قایم می‌شدیم تا به زور نبرنمون نماز خونه. از کمد خیلی اوقات برای ترسوندن بچها استفاده میکردیم، می‌گفتیم فلانی برو از کمد فلان چیزو بیار، تا درو باز می‌کرد یجوری می‌پریدیم تو صورتش که طرف سکته می‌کرد. یبار یکی خورد از پشت خورد زمین و بعد از اون دبگه این کارو نکردیم. خیلی دوران قشنگی بود.
هدایت شده از قاتل‌صورتی؟