اشتباه.
California dreamin❌ Yazd dreamin✅
بار اولی بود توی کوچه یه کیسه زباله اینجوری دستم گرفته بودم. منتظر بودم بابام بیاد. گفتم چرا ثبتش نکنم؟ به ریحانه گفتم ازم عکس بگیر. گفت درست وایسا، گفتم نه صبر کن منو آشغالای عزیزم همین الان، و عکس گرفت.
و بله. منو احساسات و تفکراتم همین الان:
هدایت شده از حِرمان هور.
مقالات شمس تبریزی را تورق مینمودم که گذرم به پندی افتاد؛ و در آن پند به واژهای:«آیینه»
آیینه هیچ نیست جز خلأیی برای تجلیگری حق. از خود تهیست تا از او پر شود. شفاف؛ تا اسرارش را بازتاب دهد.
آیینه به کف گرفتم و با نگریستنش دریافتم که آنچه در میان است، نه منم و نه آیینه، بلکه بازتابی از بیکران است. قطرات مذاب باریدند. و چه رقص وهمآلودی بود، سماع اشک بر آیینه! مرز میان من و آیینه فرو ریخت؛ حال تنها او بود که در میان من و آیینه میتابید.