eitaa logo
اشتباه.
303 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
554 ویدیو
5 فایل
اینجا و زندگی اصلا جالب نیست. ولی شما جالب باشید. اگه کار واجبی بود: @StupidLiar
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از Into it (ngc3918)
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت
هدایت شده از قلعه‌ای در محاصره‌ی مِه
او اینجاست. قاتلم را می‌گویم. خیلی‌وقت است که اینجاست، گمانم چندین سال شاید هم از زمانی که با من متولد شد، از لا به‌لای لخته خون‌های غلیظم با من قد کشید و سیاه شد. من وجودش را حس می‌کردم، از همان دوره‌ی طفولیت، هرگاه غصه‌ام میشد با تمام سیاهی‌اش در آغوشم می‌گرفت اما بعد از مدتی رهایم می‌کرد. حالا او اینجاست، کمین کرده. بلندتر می‌خندم تا صدای تهدیدهایش را نشنوم، قهوه نمی‌خورم تا در انتها او را لابه‌لای لکه‌های ته‌مانده فنجانم نبینم و شب‌ها زودتر می‌خوابم تا صدای لالایی‌اش دم گوشم را که می‌گوید: «می‌دانم بیداری» را نشنوم در تاریکی با شنل سیاهش ترسناک‌تر می‌شود، راستش را بخواهید گاهی وقت‌ها به پایین نگاه می‌کنم و می‌بینم اندکی از آن سیاهی‌هایش به من منتقل شده. و گاهی که سینه‌ام تنگ می‌شود سیاهی غلیظ‌تر و سنگین‌تر می‌شود. تقصیری ندارد، گاهی دستش را به قصد و نیت مرهم روی سینه‌ام می‌گذارد و درد آن لمس اشک می‌شود. او اینجاست، درونم رخنه کرده! اما من دیگر اشکی نمی‌ریزم... به‌جایش کلیدم را در خانه جا می‌گذارم، به چایم نگاه می‌کنم و متوجه نمی‌شوم کِی سرد شد، دراز می‌کشم و احساس می‌کنم به‌جای قلب تکه آجرهایی در سینه‌ام حمل می‌کنم و یا حتی نمی‌فهمم چگونه تمام روز مشکی‌ام. حالا ما یکی شده‌ایم، البته نه به منظور هم‌دست و رفیق هم شدن. هنوز هم برخی رگ‌هایم رد قرمزی به‌جای سیاهی در مخزن دارند برای همین روز. نور در میان تاریکی می‌تابد، کسی منکر این می‌شود؟ راستش من در هر صورت بازنده‌ام، برای کشتنش، برای چاقو بردن زیر گلویش، برای هفت‌تیر خالی کردن بر روی اعصابش و در نهایت برای بُریدن نفسش باید قسمتی از خودم را بکشم تا نور از میان این زخم‌ها بتابد، مگر نه؟
هدایت شده از نفورر 𝐢𝐥𝐥𝐮𝐬𝐢𝐨𝐧
هدایت شده از Ultraviolence
_
یه روز از این خونه میزنم بیرون، با یه دفتر، کتاب و مداد و پاک‌کن، گوشی و اگر شد هندزفری. کارت هم برمیدارم. می‌رم اینور و اونور. می‌رم و گم می‌شم تو قم، اتوبوس‌های مختلف سوار می‌شم و از ایستگاه‌ موردنظر جا می‌مونم، به آدمای تو خیابون لبخند می‌زنم تا توهم اینکه نکنه عاشق‌شونم رو بردارن. برای راننده ماشین‌هایی که وقتی تو خیابون می‌ایستن تا رد شم سر تکون می‌دم. اگر یه موتوری زد بهم و فحش داد، من فحش نمی‌دم. می‌رم کافه های کوچولو و نقلی. می‌رم صفائیه تا فقط راه برم. به بچهای کوچولو شکلات می‌دم، به مامان باباشون هم. برای کوچولوهایی که توی بغل مامان باباشونن دست تکون میدم و اگه مامان باباشون نگاهم کردن، به رو خودم نمی‌ارم. لبخند می‌زنم، سعی می‌کنم خوشحال باشم و با لبخندم بقیه رو هم خوشحال کنم. می‌رم توی کتاب‌فروشی و فقط نگاه می‌کنم؛ انقدر نگاه می‌کنم تا از کتاب‌فروشی بیرونم کنن. سر راه از یه فلافلی کثیف فلافل می‌خرم و با جمله "خودم کردم که لعنت بر خودم باد" می‌خورم. به درخت‌ها عشق می‌ورزم و از آشناهای تو خیابون فرار می‌کنم. یه روز من زندگی می‌کنم، یه روز احساس زنده بودن می‌کنم.
هدایت شده از H
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو فلسطین از قبرا گل دراومده😭😭✨ کلی وایرال شده بود
هدایت شده از 0000
...:)))))))))))))))))
اشتباه.
یه روز از این خونه میزنم بیرون، با یه دفتر، کتاب و مداد و پاک‌کن، گوشی و اگر شد هندزفری. کارت هم برم
احتمالا کلی حسرت بخورم، کلی با خودم بگم چرا دوربین گوشی شکسته. کلی با خودم بگم کاش میتونستم عکس بگیرم، کلی بگم کاش دوربین گوشی نشکسته بود. بگم چه سوژه‌ قشنگی و چه عکاسِ دوربین‌شکسته‌ی زشتی.
جلوی تک‌تک درختا می‌ایستم، میگم خیلی قشنگی، خیلی خوشحالم که هستی. گل هارو نمی‌کنم تا بو کنم، خم می‌شم و بو می‌کنم و میگم خدایا عجب چیزی آفریدی! همه چیز رو با تعجب نگاه می‌کنم و به این فکر نمی‌کنم مردم بگن "چقدر ندید بدیده".