هدایت شده از ☫
حالا که بر خلاف سرشت انسانیام با تنهایی بسیار دوام آورده ام و خوب توانستم ادعای زنده بودن داشته باشم، به این فکر میکنم که نه! این درست نیست. این خلاف من است. چیزهایی در من دفن میشوند. خنده هایی دارند میمیرند و شادی هایی وداع میگویند. حالا، به شکلی غمانگیز، با غمگین بودنم کنار آمدهام ؛ دیگر شب ها و روزها تفاوت نمیکند. روز های خفه کننده تابستان یا شب های سرد زمستان! من در تمامیِ سال یخ زده ام. به راستی که چیستم و کیستم؟ و سر انجام این دار فانی چه خواهد شد؟ حالا که طاقتم طاق شده و صبر لبریز شده و دستم آنگونه که باید، به نوشتن نمیرود، منتظر شب خواهم ماند و تا صبح به عزای خود خواهم نشست.
و صبح را
طوری خواهم بود
که انگار کسانی در انتظار من اند.
-فپ( چه بسا تلخ، نوشتن نام به پای اثری به نام رنج)
[۱۵تیر۱۴۰۵]
آرامش ایرانی رو خود ایرانی بهم میزنه و آرامش ایرانی رو خود ایرانی باز میگردونه. اینه ایران و ایرانی.
وای بچها شماها چجوری درحالی که کمبود خواب دارید کاراتون رو انجام میدید؟ بدن من اولین واکنشی که در مواجهه با کمخوابی نشون میده، ضعیف شدن قدرت بدنیه. یک فلج واقعی میشم.
دومیش چشمام درست کار نمیکنن. بعدش توهم میزنم و بعدشم مغزم از کار میوفته. این چه وضعیتیه.