دلی یادم نمیره اولین بار که بابام راضی شد بریم مناجات شب های جمعه رایةالهدی هادی یا خواب موند یا نخواست مارو ببره. اولین و آخرین فرصتم رو ازم گرفتب هادی.
درهرصورت این عدالت نبود برای منی که صبحش تا ساعت پنج بیدار بودم و با پنج ساعت خواب که ساعت یازده شب داشتم از خواب میمردم تصمیم گرفتم تا دو بیدار بمونم چون میدونستم بخوابم بیدار نمیشم. بعد هادی خواب بمونه.
ععععشق گاهی تو نگاه آدما جا نمیشه
بعضیا با گریه کردن، دلشون وا نمیشههه
بعضیا مثل تو، آغوش و غزل نمیدونن
عشششققق گاهیم دوای بعضی دردا نمیشهه