اشتباه.
امشب، توی جاده قبل اینکه از خواب بیهوش شم یه لحظه برام سوال شد "عشق چیه؟". عشق همون دوست داشتن بیشت
با خودم گفتم کاش روم میشد، از بعضی آدما بپرسم به نظرتون عشق چیه. از بابا، بابابزرگ، آقای غلامی، هادی، فلانی و فلانی.
با خودم گفتم شاید ازشون بپرسم بابا اصلا جوابمو نده. بابابزرگ خیلی خلاصه بهم میگه. شاید بگه دوست داشتن. هادی نمیدونم، نمیتونم که بدونم چی میگه.
بعد حوس زدم که فلانی دروغ میگه، تمام چیزایی که تو فیلما دیده رو بیان میکنه.
اما وقتی به فلانی رسیدم یه لحظه با خودم فکر کردم. گفتم فلانی به نظرت عشق چیه؟ یکم فکر کرد و گفت اینکه کسی رو پیدا کنی که از بودنش خوشحال باشی، از اینکه کنار توعه، از اینکه تو کنار اونی. اینکه بتونی خوشحالی رو درون یه فرد پیدا کنی.
فلانی جوابش من رو به فکر فرو برد.
نمیدونم. شاید حق با فلانیه.
شاید عشق پیدا کردن خوشحالیه. پیدا کردن خوشحالی درون یک آدم.
اشتباه.
تو داری هویت من رو با خودت حمل میکنی.
دیگه نمیتونم خودم باشم. چون احساس میکنم دنیا وایساده و منتظره ببینه قراره چه غلطی بکنم.
بچها ددی گوریل راست میگه
عشق تاثیر خیلی زیادیه که یک نفر میتونه روی تو بذاره. اینکه خوشحالیش خوشحالت کنه، ناراحتیش ناراحتت. وقتی خوشحاله انگار دنیارو بهت دادن، انگار تمام چیزی که میخوای رو داری. و وقتی ناراحته انگار شکست خوردی، انگار مردی. و هرکاری میکنی تا بتونی خوشحالی رو بهش برگردونی.