https://eitaa.com/Lest_wrong/37150
میدونی من نمیدونم بگم میترسم یا نه
فقط خیلی چندشم میشه ازش
متنفرم از اینکه ببینمش یا حس کنم وجود داره
خیلی بی دلیله ولی از وقتی یادمه متنفر بودم ازش
انقد بدم میاد حتی خوشم نمیاد بکشمش وقتی میبینم فرار میکنم یکی دیگه بکشتش
.
ببین من حقیقتا دلم نمیاد هیچ موجود زنده ای رو بکشم و سر ایتکه تو راهیان با یه سوسک دوست شدم بعدش تو مدرسه با یه سوسک دیگه و راجع بهش انشا نوشتم نمیتونم بگم ازشون حتی بدم میاد. واقعا فقط چندشم میشه. باهاشون همزاد پنداری میکنم، میدونی.
اشتباه.
https://eitaa.com/Lest_wrong/37150 میدونی من نمیدونم بگم میترسم یا نه فقط خیلی چندشم میشه ازش متنف
یادش بخیر اولین انشای سال پیشم بود. همزمان که میخوندمش برای بچها اجرا میکردم.
مثلا میخوندم که "آروم نشستم روی زمین و بهش با دقت نگاه کردم" بعد انجام میدادم، میشستم و درحالی که نگاهم به دفتر بود صورتم سمت دیگار بود (جایی که مثلا سوسک بود) بعد میخوندم که "من هنوز ازش میترسیدم" بعد یه قدم عقب میرفتم بعد میگفتم "ولی وقتی بهش نگاه میکردم اون واقعا زیبا بود" بعد میرفتم جلو.
هدایت شده از تیمارستانِ دیجیتال
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"جسی پینکمن" هیچوقت برای این دنیا ساخته نشده بود؛ نه برای خشونتش، نه برای بیرحمیاش، نه برای قوانینی که آدمهای مهربان را له میکند. او بیش از حد انسانی بود، بیش از حد دلنازک بود و درست به همین دلیل در مسیری افتاد که هر قدمش وجدانش را زخمیتر میکرد.
آرون پال فقط نقش جسی را بازی نکرد؛ او روحش را در این شخصیت دمید. کاری کرد که ما سقوط تدریجی یک انسان را ببینیم، دردش را حس کنیم، گناهش را بفهمیم و معصومیتی را که آرامآرام از او جدا میشود لمس کنیم.
جسی یکی از معدود شخصیتهایی است که هر بار نگاهش میکنی، انگار داری رنج یک نسل را میبینی؛ نسلی که در دنیایی اشتباه گیر افتاده، دنبال راه فرار میگردد و هر بار بیشتر فرو میرود. این اجرا فقط یک بازی نبود؛ یک اعتراف بود، یک زخم باز بود و یکی از تلخترین و انسانیترین نقشآفرینیهای تاریخ تلویزیون.
Join : @MaKehKhaBim