3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ریحانه که خیلی جدی داشت باهام حرف میزد
همون لحظه تمام چیزی که من میدیدم:
اشتباه.
ریحانه که خیلی جدی داشت باهام حرف میزد همون لحظه تمام چیزی که من میدیدم:
هاه اون چیزی که بغلش میبینید طرحی بود که اول به چشمم خورد بعد دیدم چه شاهکاری بعد که یکم دقت کردم متوجه شدم نه اون نیست، بیشتر اینه تا اون.
سلام
چون میدونم به قول خودت اهل طومار خوندن و طوما نوشتنی دارم برات میگم.
البته فک کنم کسی غیر از تو هم بهم گوش نده. خیلی وقت بود تو ناشناست چیزی نگفته بودم.
حالم تعریفی نداره. نمیدونم فقط میخوام حرف بزنم چیزایی که نمیتونم به رفقام و مامان بابام بگم راحت بگمو میخوام بگم.
خسته شدم از تظاهر به خوب بودن. از اینکه همش به خودم میقبولونم که اره بابا همه چی اوکیه... ولی نیس اصلا خوب نیست. نمیدونم صبحا برا چی بیدار میشم و شبا برای چی میخوابم.(ادامه اش تو پیام بعدی)
.
سلاامم خوب نیستی پس نمیپرسم حالت چطوره. خوشحالم میکنی وقتی طومار مینویسی. من عاشق دریافت طومار هستم اما نه طومار ادبی. طومار های مثل چیزایی که الان تو نوشتی.
بگو بگو من هستم جدی. تازمانی که باشم هستم (یاد جمله من شک میکنم پس هستم دکارت افتادم)
هاه برای چی به خودت میقبولونی وقتی خودت میدونی که نیست و باورت نمیشه؟ نکن اینکارو. سعی کن بجای ابنکه باهاش مقابله کنی بهش بخندی.
چه جالب منم همینطور.