هدایت شده از از آسمان سبز"
و مدام میگویم پس هر زمستانی، بهاری هست. و تو مدام میگویی پس چرا همیشگی برایمان زمستان جلوه دارد؟
و شاید... خب شاید انسان، بهاری نخواهد داشت، شاید امید جز ناامیدی نخواهد داشت، شاید در پس این همه امیدی که میبافم و میبافم هیچ بهاری انتظار مارا نمیکشد. شاید انسان شبش صبح نخواهد دید، شاید همیشگی در شب تیره گیر کرده ایم عزیزمن.
شاید پشت ابرها خورشیدی انتظار مارا نمیکشد. شاید خورشیدی برای تابیدن بر سوز سرمای وجود ندارد...
شاید تقدیر جز این نیست.
شاید پشت پرده ی،
زمستان و شب سیاه و آسمان ابری،
هیچ بهار و صبح و خورشیدی نایستاده.
شاید...