هدایت شده از کارخونه ی متروکه ☫
نمیدونم چم شده ولی اون اضطرابی که همیشه داشتم و رسما فلجم میکرد انگار رفته توی لایه های عمیق تری قایم شده. نمیدونم باید چجوری بیانش کنم اما اینجوریه که همه فکر میکنن تونستم اضطرابم و کنترل کنم یا یه همچین چیزی. در حالی که فقط علائمش پریده هنوز اون حالتا بهم دست میده یا بهتره بگم افکار.
درواقع اینجوری ام که وقتی اون افکار میان میزارم قورتم بدن چون حال ندارم رفتار های چیز از خودم نشون بدم در برابرشون. میشه گفت تکانشی؟ نمیدونم. اما همین مقاومت کردن و اینا منظورمه، یه جورایی فقط بدتر میشه
هدایت شده از کارخونه ی متروکه ☫
یکم برام عجیبه اما انگار محو شدم. یعنی مثلا خودم نمیتونم درست خودمو ببینم و انگار مغزم خودش رندوم داره زنده میمونه.
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
من اینقد خواب میبینم که رسما اونور یک زندگیه دیگه تشکیل دادم
*T*
@farsitweets