eitaa logo
اشتباه.
286 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
435 ویدیو
4 فایل
کله‌خر/منتظر/نامنظم فاقد محتوا https://abzarek.ir/service-p/msg/3851490
مشاهده در ایتا
دانلود
برای Avat همه‌اش تقصیر خودم است. می‌دانستم اعتماد کردن اشتباه است. نباید به تو نیز اعتماد می‌کردم. همه چیزی که می‌ترسیدم را بر سرم آوردی. تقصیر تو نیست، تو نیت خیرخواهی داشتی و این من بودم که مشکل اعتماد داشتم.
برای نادرشیفته سهراب، من دلم خیلی برایت تنگ شده. دلم برای گل‌های آفتابگردانی که برایم می‌آوردی، برای لبخند ها و برای آغوشت، برای همه و همه تنگ شده. تنها تو بودی که مرا درک می‌کردی و فکر نمی‌کردی دیوانه‌ام.
برای معصومه آه خدای من! من چقدر احمقانه رفتار می‌کنم. کارهایی را انجام می‌دهم که یک انسان عاقل و سالم انجام نمی‌دهد. و وای بر من. حالا که هیچ‌چیزی برای بازگو (نکردن) کردن ندارم، باز می‌نویسم. من فقط می‌خواهم بگویم. می‌خواهم بگویم و بگویم و بگویم. و دیواری از (عدم وجود) شما (در اینجا) کوتاه تر پیدا نکردم. نمی‌دانم. من واقعا نمی‌دانم هدفم از این نوشته ها چیست.
برای Sahar خسته شده‌ام. منفور شده‌ام. نه به آن چیزی که خودم می‌خواهم عمل میکنم و نه به حرف دیگران گوش می‌کنم. مانند انسان های مشکل‌دار رفتار می‌کنم. امیدوارم هرچه سریعتر از روی زمین محو بشوم و دیگر وجود خارجی نداشته باشم.
برای 72 نمی‌دانم واقعا. من هیچ چیز را نمی‌دانم. واقعا از این تفکرات مضحکانه خودم حالم به‌هم می‌خورد. دلم می‌خواهد حال وجود نداشتم و یا بهتر، در کنار شما بودم و از شما می‌خواستم مرا نصيحت کنید. حتما دیوانه شده‌ام. اگر کمی بگذرد حتما توهم شما را هم می‌زنم.
برای NZ من نمی‌دانم چرا دوستم نداری. البته حق هم داری، من آدم دوست‌داشتنی ای نیستم که بخواهی دوستم داشته باشی. آن موقع که از تو پرسیدم چرا دوستم نداری، بهانه اینکه مرا نمی‌شناختی آوردی. ولی مگر من تو را می‌شناختم که این چنین عاشقت بودم؟ فکر کنم مشکل این بود که تو عاشق پیشه نبودی.
برای Zinc دوست دارم عاشق شدن را یاد بگیرم. همه عشقم تمام شده است و دیگر امیدی ندارم. تو قبلا تمام امید من بودی. همه چیز را خودم خراب کردم. فکر می‌کردم اگر بیایم و بگویم عاشقت هستم حالت بهتر می‌شود. اما نشد و حال خودم هم بدتر شد.
برای Navis هربار که به صفحه ١۶ شهریور می‌رسم، دلم به حال خودم می‌سوزد. نمی‌دانم چه فکری با خودم کرده بودم که آن را نوشتم. نمی‌دانم اصلا چگونه آن خزعبلات به ذهنم رسید و اصلا چطور دستم آن را روی کاغذ پیاده کند. وقتی به خودم و آن امید واهی ته دلم که آن موقع تمام وجودم را گرفته بود و مرا وادار به نوشتن کرده بود فکر می‌کنم، خنده‌ام می‌آید و دلم می‌خواهد بلند بلند قهقهه بزنم.
برای selin نمی‌دانم حرف هایم را به که بگویم. سرم درد می‌کند و پر از حرف است. حتی نمی‌دانم این ها را به که بگویم. فکر می‌کردم می‌توانم به تو اعتماد کنم. اما اشتباه می‌کردم. حالا من مانده‌ام تنها، با کلی تفکرات و مشکلات و مشکل اعتماد.
امیدوارم خوشتون اومده باشه (چه توقع بی جایی😟😟😟)
اون دوستم که ادعا داره پولدار نیست:
هدایت شده از June 9
هر وقت ممبرا رو چک میکنم آدمای جدید اومده ولی اینجا کم شده