هدایت شده از اجتماع سر رسید هایم
چقدر عجیبی. انگار هیچ اهمیتی برایم نداری ولی کاملا مهم هستی. انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده اما کلی اتفاق افتاده. انگار خودت هم میدانی ولی جوری رفتار میکنی که انگار نمیدانی. شاید هم نمیدانی و این فقط مشتی فکر است که در هم پیچیده و به جان روانم افتاده. به هر حال، من همیشه چیزی را برای نداشتن ثبات و آرامش پیدا میکنم، اینبار آن چیز تو هستی.
اشتباه.
چطور یک پسر 25 ساله میتونه در طول چهار پنج سال تبدیل شه به یک مرد 45 ساله؟
خودمونیم ولی همه یروز تبدیل شدیم
دو نفر صدای خوبی دارن، یکی میره مداح و قاری قرآن میشه و شاهکار خلق میکنه، یکی میره چرت ترین آهنگ دنیا رو انتخاب میکنه و میخونه.
و حالا من هر دو رو گوش میدم.