هدایت شده از ژانوس ؛
هدایت شده از . بۍنهایت ؛
درسته، اوایل خیلی آروم آروم پیش میرفت. اول فقط ویسارو میزدم رو x2 بعد گذشت و گذشت یهو به خودم اومدم دیدم دارم وسط خیابون با بلندترین قدما با بیشترین سرعت ممکن راه میرم و حتی ضربان قلبم در بالاترین حد ممکنشه. نه کسی منتظرم بود، نه قراری داشتم، نه دیرم شده بود. اصلا رفته بودم قدم بزنم که حالم خوب شه، که آرامش بگیرم. بعد دیگه حوصله نداشتم سریال ببینم، خیلی آروم دیالوگ میگفتن، خیلی طول میدادن. مدام یا میزدم جلو یا رو دور تند تنظیمش میکردم. دیگه نمیتونستم یه موزیکو تا آخر گوش کنم، نمیتونستم چند دقیقه بشینم و منتظر نوبت دکترم بمونم. خیلی آروم آروم اتفاق افتاده بود ولی دیگه زندگیم رفته بود رو دور تند خیلی خیلی تند. این من بودم و یه اضطراب دائم و همیشگی که از صبح کنارم بود تا شب. اونجا بود که تاثیر « زندگی ِآروم » رو فهمیدم. فهمیدم میشه جوری هم زندگی کرد که انگار دزد دنبالت نکرده. این بار با حوصله ی بیشتری به ویسا گوش دادم. آرومتر غذا خوردم تا یکم ازش لذت ببرم. به خودم فرصت دادم تا هر روز چند دقیقه بشینم و بدون این که کاری کنم غرق بشم تو لحظات آروم زندگی. تازه فهمیدم اگر آروم تر بنویسم خطم چقدر قشنگ میشه، اگر آروم قدم بزنم چقدر حس خوب میگیرم، اگر آروم آروم کتاب بخونم میتونم خیلی بیشتر ازش لذت ببرم؛ و احتمالا آخرش فهمیدم تموم زندگی همینه. تموم لحظه هایی که داریم با بی آرامی برا خودمون خرابشون میکنیم و از دستشون میدیم =)
176.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بنده درحال نگاه کردن به موجودی کارتم بعد از خرید یک پاکت سیگار: