هدایت شده از اجتماع سر رسید هایم
آسمون الان اینجوریه که انگار تو دل ابرا سیل جمع شده ولی نمیتونن ببارن
هدایت شده از کارخونه ی متروکه ☫
مثلا یه ویژگی ای که دارم اینه که به قول داداشی باز نگاه میکنم به همه چی و سعی میکنم همیشه همه ی جوانب و در نظر بگیرم و قضاوت نکنم(هرچند زیاد موفق نیستم ولیخب) و در واقع انتظار و توقعی از کسی نداشته باشم که خب همین باعث میشه بتونم شرایط بقیه رو در نظر بگیرم و درک کنم و... ولی وقتی مخصوصا توی مجازی، این ویدئو های چیز ناله و چرت و پرت یا حتی حرفای دیگران رو میخونم(ولو قبول نداشته باشم به هرحال تاثیرش رو میذاره، قضیه حبه قند و دریا) میوفتم توی این تله که باید اون حالتی که باهاش راحتم رو نادیده بگیرم در حالی که کاملا بالعکس باید عمل کنم