eitaa logo
سایه‌روشن
7 دنبال‌کننده
11 عکس
6 ویدیو
1 فایل
در پایان راه؛ هیچ نوری وجود ندارد...
مشاهده در ایتا
دانلود
" شتر سواری دولا دولا نمی‌شود " برای خودم می‌گویم برای خودم می‌نویسم در این خلوت ترک خورده که دیگر نه گوشی برای شنیدن مانده و نه حوصله‌ای برای پیچاندن حقیقت در لفافه‌ی تعارف و مصلحت. دلم از این سکوت رسواتر از هر فریاد، از این صبوری شبیه تسلیم و از این تدبیر رنگ ترس گرفته خون است. رگ‌هایم از تماشای این صبر مصلحتی، گسسته و نفسم از هوای این حلم ذلت‌بار، به تنگ آمده. مگر شما نبودید که داعیه‌دار غیرت و قیم خشم ملت بودید؟ چه شد که یک‌به‌یک نشستید و تماشا کردید که چگونه مرد میدان، آن قلب تپنده و بی‌قرار امت، آیت الله خامنه‌ای را از سینه‌ی این سرزمین بیرون کشیدند و ما حتی مجال نیافتیم تا برای وداعش آسمان را بشکافیم و گوش فلک را با شیون‌هایی از ته جان کر کنیم؟ با چشمان خود دیدید که سید مقاومت، آن کوه استواری که طوفان‌ها در برابرش چونان نسیمی ملایم بودند، چگونه پر کشید؟ دیدید که هنیه‌ی مهمان، آنکه به امان ما آمده بود طعمه‌ی بی‌پناهی شد و سنوار میدان، شیر بیشه‌ی غزه، یکی‌یکی آسمانی شدند و ستاره‌های راهنمای این شب ظلمانی، پشت سر هم خاموش گشتند بی‌آنکه طوفانی به پا کنید، بی‌آنکه آتشی از غیرت برافروزید؟ دیدید که مدرسه‌ی شجره‌ی طیبه، آن مامن کودکان بی‌پناه و معصوم میناب، چگونه تبدیل به گور دسته‌جمعی پروانه‌هایی شد که جز مشق الفبا و بازی کودکانه گناهی نداشتند؟ بوی بال سوخته‌ی فرشتگان را که با غبار و خون در هم آمیخته بود، از خاک آن مقتل معصومانه استشمام کردید؟ اصلا میدانید اینکه خانواده‌ای پیکر پسر بچه‌ی ۷ ساله‌ی خود را بعد از ٣ ماه نتوانند پیدا کنند یعنی چی؟ این اتفاقات را دیدید و سکوت کردید؟ دیدید و به خویشتن‌داری پناه بردید؟ خویشتن‌داری در برابر گرگی که دندان‌های تیزش به خون فرزندان ما رنگین است و چشم‌های خون‌آلودش خیره به شکار بعدی. این خویشتن‌داری شما نه یک تدبیر حکیمانه، که تقدیم قربانی‌های پیاپی به قربانگاه ترس است. پس از چهل روز جهنمی، چهل روز مچاله شدن جان و روان، چهل روز تماشای فرو ریختن اقتصاد، ویرانی زیرساخت‌ها، بر باد رفتن سرمایه‌های انسانی و دود شدن امید نسل‌ها؛ با چه شوق کودکانه‌ای، با چه ذوق معصومانه‌ای بیرون آمدید و اعلام کردید: ما پیروز شدیم. نعره‌زنان فریاد زدید که آتش‌بس ۴۵ روزهٔ آمریکا را نپذیرفته‌ایم، بلکه این آمریکا بوده که در برابر عظمت ما تسلیم شده و التماس‌کنان توقف دو هفته‌ای حملات را پذیرفته است. بعد، گشاده‌دستانه فهرست فتوحاتتان را رو کردید: از تنگه‌ی هرمز عوارض می‌گیریم، پول‌های بلوکه‌شده آزاد می‌شود و جنگ در همه‌ی جبهه‌ها علیه مقاومت پایان می‌یابد. چه شیرین! چه دل‌انگیز! گویی فاتحانه از میدان نبردی باشکوه بازگشته‌اید نه از دل اسارتی خفت‌بار. امروز و بعد از گذشت روزهای زیادی بیش‌از آن ۴۵ روزی که با افتخار سنگ نپذیرفتنش را به سینه میزدید، بگویید ببینم: کجاست آن عوارض افسانه‌ای تنگه‌ی هرمز؟ مگر قصه‌گویان نگفتند که آمریکا پشت میز مذاکره، زیر بار همه‌ی شروط ما له شده و امضا داده است؟ پس چرا آن توقف دو هفته‌ای حملات با سکوت رضایتمندانه‌ی شما، آرام آرام تبدیل به همان ۴۵ روز آتش‌بس تحقیرآمیز و استراحت تاکتیکی دشمن شد تا با خیال آسوده، صدها هواپیما و ناو و تجهیزات تازه‌نفس و نیروی کارآزموده به منطقه سرازیر کند و چنگ و دندانش را برای ضربه‌ی بعدی تیزتر سازد؟ چه شد آن توقف حملات در تمام جبهه‌ها؟ اخبار آغاز حمله‌ی زمینی رژیم اسرائیل در لبنان به گوشتان می‌رسد؟ آیا اخبار بمباران‌های پیاپی چادرهای آوارگان غزه به گوشتان می‌رسد؟ دیشب صدای مهیب انفجارها و غرش جنگنده‌ها بود که گوش مردم جنوب کشور را کر کرد یا نوای دل‌نشین آتش‌بس شما؟ قول آزادی پول‌های بلوکه‌شده را نداده بودید؟ چه کریمانه قول دادید! مردم شریف و صبور، دیشب به جای صدای دلهره‌آور بمب، صدای دل‌ربای پیامک واریز پول‌هایشان را در بندرعباس و جزایر جنوب کشور شنیدند. در این میان چه بر سر آن مردمی آمد که ۹۰ شب است کف خیابان، سینه بر گلوله سپر کرده و حامی بی‌ادعای شما و مقاومت‌اند؟ مگر می‌شود آن‌ها را ندید؟ مگر می‌شود این سپرهای انسانی را که شب‌های سرد و روزهای پرخطر را به عشق دفاع از ناموس اسلام و وطن تاب می‌آورند، محرم غم‌های خود ندانست و بی‌سروصدا، چونان رهگذری که از مسافرخانه‌ای می‌گریزد، ساک سفر به قطر را بست و رنگ چمدان‌ها را از چشم ملت پنهان کرد و بعد بازگشت را چونان فتح‌الفتوحی بزرگ جار زد؟ مردم در قاموس سیاست شما تنها صاحب رنج و سنگربان خیابانند، اما محرم اسرارتان برای تماشای تئاتر مضحک مذاکراتتان نیستند.
آن‌ها فقط برای شعاردادن و جان‌فشانی خوب‌اند اما برای دانستن حقیقت غریبه‌هایی بیش نیستند. مگر رهبر شهید بارها و بارها با آن صدای رسا و کلام نافذشان نگفتند که مذاکره نکنید؟ مگر به تلخی تکرار نکرد که مثلی لا يبايع مثله؟ مگر هشدار نداد که آن جنتلمن‌های خوش‌پوش پشت میز مذاکره، همان تروریست‌های فرودگاه بغداد با همان دست‌های آلوده و قلب‌های سیاه هستند؟ مگر همین ترامپِ پدوفیل و دروغگو نبود که با قساوت تمام از برجام خارج شد و کمپین فشار حداکثری کمرشکن را علیه ایران زخم‌خورده آغاز کرد؟ مگر همین دشمن قسم‌خورده نبود که دست به ترور ناجوانمردانه‌ی حاج قاسم، آن سردار دلیر و محبوب دل‌ها زد؟ مگر همین ترامپ نبود که در کارنامه‌ی سیاه خود، دوبار علم جنگ ویرانگرانه علیه ما را برافراشت و اخیرا نیز دستش به خون رهبر ما آلوده گشت؟ حال با همین قاتل زنجیره‌ای و با همین گرگ خون‌آشام پای میز مذاکره نشسته‌اید و از پیروزی دم می‌زنید؟ این چه منطق وارونه‌ای است؟ اما در اصلی این است که اگر کسی، از سر دلسوزی و غیرت، زبان به پرسش بگشاید و بپرسد: این چه وضع زار اداره‌ی مملکت و برخورد با مردم به‌ستوه‌آمده است؟ بلافاصله تیغ تیز و زهرآگین اتهام را از نیام بیرون می‌کشید و نشانه می‌گیرید: ضدانقلاب! ضدوحدت! ضدوفاق! دشمن‌مردم! دشمن‌قانون! دشمن‌رهبر! و آخرین تیر ترکش بی‌منطقی‌تان این است که بگویید همه‌چیز با اجازه‌ی رهبر در جریان است! غافل از آنکه در قاموس دین و سیاست شیعه، هرگز نباید به اجازه‌ی امام اکتفا کرد و به آن دل خوش داشت، بلکه همواره باید بی‌قرارانه به دنبال رضایت خداوند متعال، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و ولی‌فقیه بود. این است منطق تنگ و تاریک شما: یا باید مثل گوسفند، ساکت و سر به زیر بود و دم برنیاورد، یا فورا مهر نوکری دشمن بر پیشانی می‌خورد. انگار که اصلا واژه‌ی انتقاد از قاموس شریعت و ملت پاک شده است. من از شما می‌پرسم: اگر رفتید پای میز مذاکره تا سایه‌ی شوم جنگ را از سر کشور دور کنید، چرا دوبار جنگ به کشور تحمیل شد؟ چرا پس از ترور رهبر، برای بار سوم، باز هم نسخه‌ی مذاکره را پیچیدید؟ چه راهی جز مذاکره‌ی بی‌حاصل و سازش ذلت‌بار بلدید؟ در صندوقچه‌ی تدبیرتان گزینه‌ی دیگری جز تسلیم و خفت و تحقیر وجود دارد؟ به مردم، صریح و بی‌پرده بگویید: تا کی می‌خواهید پشت این گزاره‌ی آبکی و نخ‌نمای نیافتادن در تله‌ی جنگ پنهان شوید و صف به صف، ترور رهبران و فرماندهانمان را با بهت و حیرت تماشا کنید؟ اینکه بایستید و دست روی دست بگذارید و ببینید که قلب تپنده‌ی محور مقاومت را با ده‌ها موشک، آماج حملات کینه‌توزانه می‌کنند و بعد، با افتخار فریاد بزنید ما در دام دشمن نمی‌رویم، نه هنر است، نه تدبیر و نه حکمت؛ بلکه اعترافی آشکار به عجز، استیصال و خلو از غیرت است. پس یا یک‌بار برای همیشه شجاعت اخلاقی داشته باشید و صریحا اعلام کنید که در مقابل این استکبار جهانی، گنده‌گوزی کرده‌اید و تاب و توان مقابله و بیرون راندن این غده‌ی چرکین از منطقه را ندارید، یا اگر راست می‌گویید و مرد میدانید، هزینه‌ی این پیروزی تاریخی را یکباره و شجاعانه به جان بخرید، غسل شهادت کنید، کفن بپوشید و تا پای جان بجنگید. این دوگانه‌ی لجوجانه و ریاکارانه را تمام کنید. نمی‌شود هم ادعای شیری ژیان کرد و هم در میدان عمل روباهی ترسو و محافظه‌کار بود. یا با غرش شیر، بنددل دشمن را پاره کنید یا نقاب از چهره بردارید و زوزه‌ی تسلیم سر دهید. چه تلخ و گزنده است که مردم شریف را فقط چهار سال یک‌بار و آن هم در موسم انتخابات به یاد می‌آورید. آن زمان چنان شوق مشارکت و دخالت در امور کشور از سر و کویتان می‌بارد که گویی یگانه وارثان انقلاب و تنها دلسوزان این آب و خاکید. اما دریغ که به محض فک پلمپ شدن صندوق‌ها و اعلام نتایج، همان مردمی که رای دادند و اعتماد کردند، آن‌قدر برایتان غریبه می‌شوند که حتی محرم خبر یک سفر مذاکراتی ساده هم نیستند. مردم را فقط برای قدرت گرفتن و استوار کردن کرسی‌هایتان می‌خواهید و گرنه در قاموس سیاست‌بازی شما، پشیزی ارزش ندارند. ابزاری‌اند در دستان شما. دریغا و صد دریغا از آن رئیس به‌اصطلاح انقلابی مجلس به‌اصطلاح انقلابی! در زمان شهید رئیسی هفته‌ای نبود که وزیری را با غرش و خروش احضار و استیضاح و بازخواست نکند و بر سر هر مسئله‌ی کوچکی مته به خشخاش نگذارند. امروز اما در برابر این فجایع تمام‌عیار سیاست و اقتصاد و ویرانی معیشت مردم سکوتی آن‌قدر عمیق و طولانی پیشه کرده است که گویی زبانش بخشی از تیم وفاق و اصلاح‌طلب دولت شده و تارهای صوتی‌اش را به امانت به آن‌ها سپرده است.
نه تنها در برابر این طرح‌های فاجعه‌بار اقتصادی نمی‌ایستد بلکه خود در آن‌ها شریک و سهیم می‌شود و بعد، با گستاخی تمام به ما می‌گوید: وفاق داشته باشید! یعنی دندان‌های اعتراض را بکنید، زبان پرسشگری را ببرید و با لبخندی اجباری خاکستر این ویرانی مهیب را سرمه‌ای چشمانتان کنید و دم برنیاورید. می‌گویید قبول دارید که گرانی هست، بیداد می‌کند و سفره‌های مردم هر روز کوچک‌تر می‌شود اما بهانه می‌آورید که چون جنگ است. نمی‌گویید که با جهانی‌سازی قیمت‌ها و گره‌زدن معیشت مردم به التهابات بازارهای جهانی و بازار سیاه دلار چه بلایی سر این مردم مظلوم آورده‌اید. سیاستی پیش گرفتید که اگر صد سال دیگر هم سایه‌ی جنگ از سر این کشور دور می‌ماند، باز هم ما را در فقر و نداری مچاله نگاه می‌داشت. و حالا، با این تدبیرهای وارونه، بستن تنگه‌ی هرمز را که برگ برنده‌ای استراتژیک و شمشیری بران در دستان این ملت است، تبدیل به تفی سربالا کرده‌اید که جز تحقیر و خفت، ثمری نداشته و ندارد. این است حاصل آن همه فریاد پیروزی و آن طبل‌های توخالی فتح! یا زنگی زنگ یا رومی روم... نمی‌شود که کشور را تا انتخابات در وضعیت نه جنگ نه صلح نگهداشت که مبادا مردم به شما رای ندهند. ✍️سایه‌روشن