eitaa logo
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷⁠*⁠.⁠✧
24 دنبال‌کننده
41 عکس
2 ویدیو
0 فایل
𝚆𝚎 𝚊𝚛𝚎 𝚠𝚛𝚒𝚝𝚎𝚛𝚜, 𝚠𝚎 𝚍𝚘𝚗'𝚝 𝚌𝚛𝚢. 𝚆𝚎 𝚋𝚕𝚎𝚎𝚍 𝚘𝚗 𝚙𝚊𝚙𝚎𝚛:) خودم اینجام: @Lilith_raining
مشاهده در ایتا
دانلود
.✦ اول از همه، ساختار پایه همیشه هست ولی انعطاف‌پذیره. هر داستانی معمولاً چهار ستون اصلی داره: شروع/معرفی: شخصیت‌ها، فضا، وضعیت اولیه. گره‌افکنی: اتفاقی که زندگی شخصیت رو عوض می‌کنه. اوج/بحران: بزرگ‌ترین چالش یا درگیری. پایان/نتیجه: حل شدن بحران یا تغییر شخصیت. این چهارچوب تو همه‌ی ژانرها هست، اما شکل و طول هر بخش عوض میشه🤏🏻
.✦ تفاوت ژانرها توی همین طول و شدت بخش‌هاست! مثلاً: رمان عاشقانه: شروع طولانی‌تر، تمرکز روی معرفی شخصیت‌ها و رابطه‌شون. بحران عاطفی وسط داستان میاد و معمولاً دو/سه موج داره تا کشش بسازه. تریلر/جنایی: شروع سریع، گره‌افکنی خیلی زود اتفاق می‌افته. اطلاعات رو کم‌کم و قطره‌چکانی می‌دی. پایان باید شوکه‌کننده باشه. فانتزی/اپیک: شروع مفصل برای معرفی دنیا و قوانینش، ولی اوج داستان خیلی بزرگ و چند مرحله‌ایه. ادبی/روان‌شناختی: اوج ممکنه خیلی بیرونی نباشه و بیشتر درونی باشه؛ چیدمان بیشتر حول‌وحوش تحول شخصیت می‌چرخه تا حادثه.
.✦ چهارچوب منعطف برای خودت بساز! یه روش خوب: Act I (25%): شخصیت‌ها و موقعیت اولیه. Act II (50%): چالش‌ها، درگیری‌ها، پیشرفت شخصیت. Act III (25%): بحران نهایی و نتیجه. بعد بر اساس ژانر این درصدها رو تغییر بده. مثلاً تو عاشقانه Act I ممکنه 40٪ باشه، تو تریلر فقط 10٪ 🧍🏻‍♀
ولی خب من منظورم از چیدمان این نیست
اکثراً کتاب خردم کن و یا فانتزی/جنایی های جدید رو خوندید؛ (اگر هم تازه‌کار هستید که یام یام بشید الهی)
اگر دقت کنید، یه ریتم خاصی دارن.
دقت کردید که هر جمله، جایگاه مخصوص خودش رو داره؟
"You know," his voice darkened, "I wasn't playing fair."
𝑬𝒔𝒄𝒓𝒊𝒕𝒐𝒓𝒂𝒔 -'🍷⁠*⁠.⁠✧
"You know," his voice darkened, "I wasn't playing fair."
یعنی: – بخش اول دیالوگ : “You know,” – وسطش یه توصیف/مکث : his voice darkened (یعنی لحنش تیره‌تر شد) – بعد ادامه‌ی دیالوگ : “I wasn’t playing fair.” این وسط اون توصیف مثل نفس گرفتن یا کلفت تر شدن صدا عمل می‌کنه🤏🏻
ولی شما همینو بنویسی توی فارسی، بعد از دو سه بار تکرار کردن کلیشه ای میشه. چون هر زبان، ساختار نویسندگی خودش رو داره.
1. چرا تو انگلیسی راحت جواب می‌ده؟ توی انگلیسی این ساختار جا افتاده است؛ خواننده می‌دونه وقتی نویسنده اینجوری می‌نویسه، یعنی شخصیت هنوز داره همون جمله رو می‌گه ولی وسطش یه حرکت یا تغییری در لحن اتفاق افتاده. بهش میگن: interrupting beat. زبان انگلیسی چون مبتنی بر «جمله کوتاه، فعل در اول، صفت در آخر» هست، وقتی وسط دیالوگ یه عبارت توضیحی میاد، ریتم جمله خیلی نمی‌شکنه. پس طبیعی حس میشه:)
2.ولی توی فارسی چالش داره(💆🏻‍♀) فارسی جمله‌سازی بلندتر و نرم‌تره، فعل معمولاً آخر جمله میاد، و اگر وسط دیالوگ یه توصیف بندازی، بیشتر شبیه قطع کردن کامل حرف می‌شه نه مکث. مثلاً ترجمه‌ی تحت‌اللفظی این جمله می‌شه: «می‌دونی،» صدایش تیره شد، «من منصفانه بازی نمی‌کردم.» یا حتی: «می‌دونی…» صدایش تیره شد. «من منصفانه بازی نمی‌کردم.» توی فارسی اون «صدایش تیره شد» بیشتر حس “گفت و مکث کرد” میده تا “در همان حال لحنش تغییر کرد”. برای همین گاهی نویسنده‌های فارسی برای نرم کردنش اینجوری میگن« «می‌دونی…» صدایش تیره‌تر بود. «من منصفانه بازی نمی‌کردم.» یا: «می‌دونی…» با لحنی تیره ادامه داد: «من منصفانه بازی نمی‌کردم.» یعنی توصیف رو یا قبل از ادامه‌ی دیالوگ می‌آرن، یا با ادامه داد/گفت می‌چسبونن تا خواننده حس کنه هنوز توی همون جمله اس‌.