{•لُــومـیـࢪٰا•}
خدایا تروخدا 😭
انقد حرص خوردم نبودی بیهوش شده بودم🤣🤣🤣🤣ببین چه فشاری بهم وارد کرد این مدرسه
من میخواهم دستهایت را داشته باشم.
انگشتهایم را لابهلای انگشتهایت چفت کنم. رگ آبی پشت دستت را نوازش کنم و شاهین قلبم را آشنای دستان تو کنم تا هنگامی که خستهاز اوج گرفتن سینه آسمان را رها کرد، بر روی دست تو آرام بگیرد.
دستهای تو، در نزدیکی دستان من...
دستهای ما که در هم آمیخته شده، شاهکلید دروازهی شهر عشق است.
_دستها؛
- 🩵🫧
علاقه سالم فقط اونجایی که خلیل جبران میگه:
«تو قادری کاری بکنی که من بر بخشی درخشانتر و روشنتر از وجود خودم دست بگذارم.»
- ⭐️✨
ستارههایی که امشب مثلِ چلچراغ تو تاریکیِ آسمون دیدم و فقط با چشم میشد رُویَت کرد. تازه فهمیدم وقتی میگن دوست دارم ساعتها پایِ تماشای ستارهها بشینم، یعنی چی؟
کاش من یه نسخهی ذخیره شده از آسمونِ امشب داشتم..
یا اصلا کاش هوایِ شهرم اونقدر پاک بود که ستارهها هرشب بساط میکردن وسطِ شب.
اصلا چی میشد من یه ستاره بودم، کنارِ همون ستارهی سرخِ خودم؟!✨