{•لُــومـیـࢪٰا•}
بله درست کردن بزار سری بعدی نشونت میدم🦦
باشه حتما نشون بده خیلی پیشرفته شده🤏🏻☁️
{•لُــومـیـࢪٰا•}
از وقتی مشاور بهم گفته ساعتتو باید بیشتر کنی دارم کمترش میکنم🦦🤣
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣واااااااای عیب نداره بابا هرچقد دلت میخواد بخون ولی دقیق بخون
هدایت شده از [𝗦𝗲𝗹𝗲𝗻𝗲|سِلنِـہ]
قصهی زندگی ما شبیه به سریالهای تلویزیونی بود... نه سریالهای دوری مثل شهرزاد یا تاسیان؛ بلکه ما چیزی مثل سریال «دودکش» یا «خوشنشینها» بودیم!
اسم من مستانهست ؛ دخترِ جوان اما بزرگِ یک خانوادهی مذهبی. بابام یک اوستا بنای ساده بود، ولی وقتی حرف از خیرخواهی و مردمنوازی زده می شد، همیشه یک قدم از بقیه جلوتر بود.
یک روز تصمیم گرفت مردی که مشکل مالی داشت رو طبقه بالای خونهمون ساکن کنه؛
اونم کی؟! استاد تاریخ دانشگاهم!!!
مردی که هم جدی و سختگیر بود و هم محبوبِ دلها؛ البته به جز دلِ من!
با همون تریپِ مرموز و آرامِ همیشگیش به خونهی ما اسبابکشی کرد و اونجا بود که سدِ جدیت و غرورش درهم شکست!
با دیدنِ من... دانشجوی مظلوم و محجبهاش که باید هرطور که بود دهنش رو بسته نگه می داشت، تا خبرِ همسایگیش با خانوادهی مشایخ به جایی درز پیدا نکنه...!😏🩵✨
https://eitaa.com/joinchat/2431452324C2f38942903
گفته بودم دیگه حالاحالاها مثلش رو پیدا نمی کنی؟! پس سریع عضو شو که به بدبختی برات پیداش کردم🤧 👩🏻🦯
هدایت شده از [𝗦𝗲𝗹𝗲𝗻𝗲|سِلنِـہ]
🦋🌱🦋🌱🦋🌱🦋🌱🦋🌱🦋
یک رمان قشنگ و خانوادگی برگرفته از زندگیها و عاشقانههای واقعی😉⛈
داستان زندگی استادی که به خاطر مشکلات مالی وارد خونه و خانوادهای میشه که دانشجوی شیرین و محجبهاش دختر بزرگِ اون خانوادهست!
https://eitaa.com/joinchat/2431452324C2f38942903
{•لُــومـیـࢪٰا•}
صندوقچه اسرار مغزم، رفیقم☝️🥲
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ولی حرف زدن با الی خودش تراپی محسوب میشه انقد که راجب تمام موضوعات حرف میزنیم و بررسی میکنیم🫰🏻✨