شهریور عاشق انار بود.اما هیچوقت حرف دلش را به انار نزد.
اخر انار شاهزادهی باغ بود،تاج انار کجا و شهریور کجا ؟!
انار اما فهمیده بود.
میخواست بگوید اوهم عاشق شهریور است اما هربار تا میرسید ، فرصت شهریور تمام میشد.نه شهریور به انار میرسید و نه انار میتوانستشهریور را ببیند.
دانه های دلش خون شد و ترک برداشت.سال هاست انار سرخ است،سرخ از داغی و تندیِ عشق!و قرن هاست شهریور بوی پاییز میدهد