اتاق زیرشیروونی
نه خیرم پروانهی گیره کاغذی همدم شب های تاره، تکرار کنید
دلم میخواد دچار غرور و خودپسندی بشم الان، ولی کلاً دوتا گیرهست، آخ
اتاق زیرشیروونی
من و کاظم: به تابستون بعدی فکر میکنم و این تابستونو با بغض کفتر میگذرونم
کاش کودکی در مدرسهای در بلاد کفر بودم که کنکور برایم معنایی نداشت
اتاق زیرشیروونی
از اونجایی که مرور تباهیت های زندگی در بزرگسالی کار جالبی به نظر میاد، نگهش دار تا سر وقتش حرص بخوری
حقیقتاً ناراحت شدم، یعنی انقد قراره از طفولیت فاصله بگیریم؟