روز دوم
چیزایی که دوست داری
من اونیم که میلیون ها چیز مختلف رو همزمان باهم دوست داره و اینا حتی بعضی وقتا ممکنه دوتا موضوع کاملا متضاد هم باشن. این که میگن هرکی همه جا هست هیچ جا نیست، مصداق بارزش از لحاظ ناخونک زدن و جلوتر نرفتن منم. من یکی علایقم خیلی دستخوش تغییراته؛ حتی ممکنه نو که اومد به بازار کهنه بشه دلآزار. فیالمثل؟ جدیدا از کمربندای قطور خوشم اومده و اینجوریم که «ماه و خورشید و پری و آدمی در نظرت
همه هیچاند که سر بر همه افراختهای»
بیاید اسمشو بذاریم بالا پایین های سن نوجوونی و امیدوار باشیم تثبیت بشن.
با گذری در زیرشیروونی و زیر و رو کردن جعبه ها، متوجه خواهید شد که یه سری از علایقم کاملا از وضوحیات وجودیمه. به هرحال این اوضاعی است که میبینید و تفسیر لازم ندارد.
(بهم کتاب و یادگاری دستساز و عتیقهجات و لوازم تحریر و لگو و پازل با تیکه های زیاد و لواشک و پاستیل و نوشابهی شاهتوتی بدهید سرشار از ذوق خواهم شد)
#خزعبلات
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ
و هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند مرده اند، بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.
در حالی که خدا به آنچه از بخشش و احسان خود به آنان عطا کرده شادمانند، و برای کسانی که از پی ایشانند و هنوز به آنان نپیوستهاند [و سرانجام به شرف شهادت نایل می شوند] شادی میکنند، که نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند.
آلعمران/ ۱۶۹، ۱۷۰
هدایت شده از ریح
عاشق امتحان کردن چیزای جدیدم. تجربه های جدید. دوست شدن با آدم های جدید. کتاب ها و سریال های جدید. طعم های جدید...
همیشه وقتی بیرون میریم یا قراره چیزی بخوریم اونی که عجیب ترین جدیدترین آیتم منو رو میگیره منم. اونی که بستنی جدید و جالب رو میگیره منم. اونی که مدام دنبال رسپی میگرده تا یچیز جدید پیدا کنه منم. و همیشه از بین این چیزای جدید کلی موردعلاقه پیدا میکنم که بقیه ندارن. چون به خودشون اجازهی امتحان کردن نمیدن. تجربه نمیکنن. امشب وقتی با مامان تو فروشگاه بودیم یچیزی برداشتم که نمیدونستم چیه. مامان گفتن اگر بدمزه بود چی؟ اینهمه هزینه کردی. بهشون گفتم تجربه کردن هزینه داره. و واقعا عاشق تجربه کردنم. احساس میکنم جسارتی رو بهم میده که شاید اگر این مدلی نبودم نداشتم.
روز سوم
هدفت از ژورنال بازی چیه دقیقا؟
معمولاً اینجوری نیست که هرروز بشینم و هزار خط بنویسم، ولی هربار که یه چیزی تو دفترم ثبت میکنم بعدش حس خوبی بهم میده. هم اینکه آخ جون یه صفحهی دیگه هم پر شد، و هم اینکه شاید یه گره دیگه از افکارم رو تونستم باز کنم. میگن هنر هیچوقت از شادی نمیاد، فکر کنم اولین تجربه متن طولانی نوشتن من هم برمیگرده به وقتی که به یه مشکلی خورده بودم و نمیشد با کسی درموردش حرف زد. سو؟ یه وقتی انقدر نوشتم که هم دستم نابود شد و هم خودکار تموم. درکل به نظرم کار جالبیه، مخصوصاً واسه کسی مثل من که نمیتونم حضوری و کلامی درمورد چیزای تو سرم خیلی طولانی و عمیق حرف بزنم. و اگه گاهی هم کنار متون نقاشی بکشم یا استیکر بزنم خیلی بیشتر بهم میچسبه.
دیگه به هرحال اومدیم که اثری بجا بذاریم از خودمون، یه کلمه هم یه کلمهست. نشون میده بودیم و زیستیم و بعضاً توسط روزگار و آدماش به فنا رفتیم. حق تعالی رو شکر؛ هنوز هستیم که بنویسیم.
#خزعبلات