روز چهارم
یه نامه به خود آیندهت
«ساقیا جام میام ده که نگارندهی غیب
نیست معلوم که در پردهی اسرار چه کرد»
باشد که همانگونه باشی که باید و برآید، نه آنچنان که شاید و ناید. اهل دنیا هرچقدر هم ببرند و بدوزند و بسوزند، نشود که خاکستر ردائت بر جادهی حقیقت روحت بپاشی. نوجوانیست و کمعقلی، نوجوانیست و تباهی؛ حالا؟ حالا تکرار مکررات مکروه است و کریه.
میگویند آیندهسازی، میگویم اول خودسازی کن، آینده پیشکش. آسان نیست، با گذر از هر مرحله دشوارتر میشود، قصهی پر رنج و ملالیست و کابوس پر از وحشت و آشفتهخیالی. بنا نیست با آسودگی طی شود، رسم دنیا این نیست. اما سراسر بدبختی هم نیست، روز های خوشش هم طبق برنامهست.
دمی سخت و دمی بخت، ماه و چاه، شب و روز، گل و خار، خار و گل. قصهمان بالا و پایین زیاد دارد. ولی مگر نه «سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست»؟
حرف آخر اینکه زندگی برای زیستن است، فقط به زنده ماندن نگذران.
#خزعبلات
اتاق زیرشیروونی
انسان های مذکر صداشو نشنون☝️🏻
(کورالین کورالین کورالین💘 همیشه میدونستم دیدنش در دوران طفولیت بهترین انتخابه)
𝘐'𝘷𝘦 𝘣𝘦𝘦𝘯 𝘩𝘦𝘳𝘦 𝘴𝘪𝘹𝘵𝘺 𝘺𝘦𝘢𝘳𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘐'𝘮 𝘴𝘵𝘪𝘭𝘭 𝘯𝘰𝘵 𝘣𝘰𝘳𝘦𝘥.
𝘛𝘩𝘦𝘳𝘦'𝘴 𝘢𝘣𝘴𝘰𝘭𝘶𝘵𝘦𝘭𝘺 𝘯𝘰𝘵𝘩𝘪𝘯𝘨 𝘵𝘩𝘢𝘵 𝘐 𝘤𝘢𝘯'𝘵 𝘢𝘧𝘧𝘰𝘳𝘥.
𝘈𝘯𝘥 𝘐'𝘷𝘦 𝘧𝘰𝘶𝘯𝘥 𝘵𝘩𝘢𝘵 𝘢𝘭𝘮𝘰𝘴𝘵 𝘦𝘷𝘦𝘳𝘺𝘵𝘩𝘪𝘯𝘨 𝘪𝘴 𝘮𝘢𝘥𝘦 𝘰𝘧 𝘤𝘢𝘳𝘥𝘣𝘰𝘢𝘳𝘥.
𝘈𝘯𝘥 𝘵𝘩𝘦𝘳𝘦'𝘴 𝘢𝘣𝘴𝘰𝘭𝘶𝘵𝘦𝘭𝘺 𝘯𝘰𝘵𝘩𝘪𝘯𝘨 𝘐 𝘤𝘢𝘯'𝘵 𝘴𝘪𝘯𝘨 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝘸𝘦𝘪𝘳𝘥 𝘤𝘩𝘰𝘳𝘥𝘴, 𝘢𝘯𝘥 𝘐 𝘤𝘢𝘯 𝘳𝘶𝘯 𝘧𝘢𝘴𝘵𝘦𝘳 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝘯𝘰 𝘸𝘪𝘯𝘥 𝘳𝘦𝘴𝘪𝘴𝘵𝘢𝘯𝘤𝘦.
اون کیه که در این ساعت ملکوتی داره نقاشی میکشه و فردا قراره تا خود عصر خواب بمونه؟ آفرین من
اون کیه که هنوز ماکت جغرافیاش آماده نشده و معتقده دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ؟ آفرین من (یه روزم از وقتش گذش-)