هدایت شده از کاستِرا
امید.
امید را زندگی متولد کرده است و در قنداق پیچیده و در قلب انسان ها در گهواره گذاشته است.
انسان قد می کشد و امید هم با او رشد میکند.
امید بعضی ها طلایی رنگ است؛ آدم را به اوج میرساند. برایشان پلکان میشود و هر روز نگاهِ روشن تری را به آنها هدیه میدهد. دیدگاه درخشانی که ارزش برخواستن دارد.
امید بعضی ها زرد کمرنگ است. وقتی همه جا تاریک میشود، به چشم می آید و آدم را به سمت خود میکشاند. اما وقتی هوا روشن است و خورشید در میانه ی آسمان، جوری محو میشود که انگار هیچوقت نبوده است.
امید بعضی ها هم خاکستری است.
امید خاکستری، همچون فرداییست که هیچوقت نمیآید ولی امید داری که بیاید. امید داری که فردی که رفته برگردد، ته قلبت میدانی نمی آید اما میگذاری امید واهی بر روی ذهنت سرپوش بگذارد.
امید خاکستری همان نور کمرنگی است که زورش نمیرسد راهت را روشن کند. زورش به تاریکی نمیرسد، چون خودش هم گرفتار تاریکی شده است.
کنار امیدم مینشینم. در چشمانش مینگرم و دروغش را باور میکنم. میگذارم باز هم بر روی چشمانم چشمبند بگذارد. چشمانم را بر روی همه چیز میبندم و از دریچه ی او دنیا را مینگرم. دریچه ای که میدانم فقط توهمِ یک رویا را نشانم میدهد.
از طرف: @The_sound_of_paper
تقدیم به: @LostNoteBook
اتاق زیرشیروونی
امید. امید را زندگی متولد کرده است و در قنداق پیچیده و در قلب انسان ها در گهواره گذاشته است. انسان ق
وهم، اوهام، واهمه. در خرابات زندگی را توهمی از حقیقت درنظر میگیرند؛ واقعیت در معناست، و دنیا زیرمجموعهی معنا. امید به زندگی امیدی واهیست، درعین حال زیباترین، حائز اهمیتترین، و تعیینکنندهترین نوع امید.
مرسی بانو💘
اتاق زیرشیروونی
نمیدونم، شایدم اگه همهی رشتههارو باهم میخوندیم بیشتر خوش میگذشت
مثلاً این سه سالو یکم از هرکدوم میخوندیم و یه امتحان پایه میدادیم. اینجوری بهتر تصمیم نمیگرفتیم بعدش بریم سمت چی؟
برونریزهایم در متون بالا به مقدار کافی ادا کنندهی حق مطلب نیستند.
فیالحال بنده چنینم:
اتاق زیرشیروونی
برونریزهایم در متون بالا به مقدار کافی ادا کنندهی حق مطلب نیستند. فیالحال بنده چنینم:
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا