دلم واسه نقاشی کشیدن و آهنگ نوشتن تو کتاب این و اون تنگ شده، واسه اینکه از شب قبلش یه طرح خوشگلی رو تمرین کنم که صبح برم مدرسه و یواشکی رو اولین دفتر کتابی که دیدم بکشم. نمیدونم ولی حس خوبی داره، این که یه اثری از خودت به جا بذاری.
هدایت شده از Tweety
اینو جدی میگم. هیچی برام ترسناک تر از مواجهه با یه اکیپ دختر دبیرستانی تو خیابون نیست.
لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَاءِ جُدُرٍ ۚ بَأْسُهُم بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ ۚ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ
همه آنان [به صورت متحد و یک پارچه] با شما نمی جنگند مگر در آبادی هایی که دارای حصار و قلعه و دژ هستند، یا از پشت دیوارها، دلاوری آنان میان خودشان شدید است [ولی از رویارویی با شما می ترسند]، آنان را متحد و هم دست می پنداری در حالی که دل هایشان پراکنده است؛ زیرا آنان گروهی هستند که تعقّل نمی کنند.
حشر/ ۱۴
بچه هامون سرکلاس فیزیک به بعد جدیدی از جهان هستی دست پیدا میکنن (دلقک بازی)