همهچیز از شبی شروع شد که برای شکار رِکلِن (کابوس نالها) به اون مهمانی رفتم کسی که که نالها را شکار، شکنجه میکرد و ...
با آوازی که خوندم اونو دنبال خودم کشوندم و اونو بالاخره کشتم !🩸🔪
درحالیکه دست بریدهی اون رو برداشتم تا از رد دستش برای آزادی نالها استفاده کنم اما... یه مرد جوون با موهای سیاه من رو دید! باید میکشتمش...🤫
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
وقتی به خونه برگشتم، تنها دوستم اِسی غرق در خون بود همراه با خنجری که به پهلوش فرو رفته بود!🗡
از شدت خشم احساس کردم چیزی توی رگهام در حال بیدار شدنه! یه قدرت ناشناخته قدرتی که نمیدونستم دارم در من بیدار شده!
اما حالا اینجام و زندانیای هستم که قرار به زودی خوراک اژدهایان بشه و مردی که اون شب دیده بودم اینجاست! مردی که نکشتمش. و حالا تنها کسیه که شاید… نجاتم بده...
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
#معرفی_کتاب
#دختر_مهتاب
من شینگ ین هستم . دختر الهه ماه !
با مادرم و پینگ ئو ، تو قصر با شکوه مون در ماه زندگی آرومی داشتیم .✨
با همین روال سال هامون میگذشت، زندگی برای نامیرایان همین بود ، سال ها بدون وقفه میگذشت.
یه روز مثل همیشه می خواستم کتابی از کتابخونه بردارم که چشمم به یه کتاب افتاد که تا حالا ندیده بودمش...یعنی چی بود؟😯🤌🏻
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
بعد خوندن کتاب ، مادرم رنگ پریده جلوم ظاهر شد ... و اون موقع بود که فهمیدم پدرم کیه ! و مادرم چه دردی رو سال ها نگه داشته...
سعی میکردم این قضیه رو نادیده بگیرم که یه روز جادوم باز خواست آزاد بشه ، مادرم همیشه میگفت علائم جادوم رو نادیده بگیرم ولی من اونا رو آزاد کردم و همین باعث شده که ملکه افلاک الان اینجا باشه ، توی قصر ما !🔥
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪