اما اون روز پدرم که همیشه دنبال پیدا کردن یه شوهر پولدار و خوب برای خواهر بزرگم بود،برای اولین بار بهم گفت که همراهش به قصر برم. اما چرا؟ 🪄
چون شاه خواهر بزرگم رو نپسندیده و من این فرصت رو داشتم تا دیده بشم ! من هر جور شده باید دل شاه رو بدست بیارم برای همین تصمیم گرفتم یکی از حلقه هایی که داشتم رو بفروشم و پارچه بخرم و خودم لباسی که تو ذهنم هست رو بدوزم !
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
میدونم که شاه عاشق رنگ سبزه و همه دخترها سبز میپوشن ولی خب من باید متفاوت باشم. پس یه لباس مشکی میدوزم و شلوار تنگی واسش طراحی میکنم…
وقتی با پدرم وارد قصر شدیم همه چشم ها به من بود و من دقیقا همینو میخواستم. اونجا همه دخنر ها تو صف دیده شدن و انتخاب شدن بودن اما من
نخواستم تو صف برم و با پدرم مشغول رقص شدم!!
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
این دخترمون از طرف پادشاه دعوت میشه که تو قصر بمونه.
اما روحیه شرورش کلی نقشه برای شاه میکشه😭😭
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
اینم معرفی کتاب سایه های میان ما🔪
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
#معرفی_کتاب
#تاریکی_درون_ما
تو جلد دوم همه چیز عمیقتر، تاریکتر و غیرقابلپیشبینیتر میشه…
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
داستان تو جلد دوم تازه به اوج قشنگی و جذابیت خودش میرسه🥹
وقتی فکر میکنی همهچیز تموم شده… تازه آغاز تاریکی درون ما است.
تاریکی درون مایک سفر پر از قدرت، خطر و وسوسه!
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
سایههای میان ما داستان آلساندراست؛ دختری جاهطلب که میخواد پادشاه سایهها رو عاشق خودش کنه ..
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
تاریکی درون ما ; داستان کریسانتا، خواهر آلساندراست؛ زنی زیبا و جاهطلب که منتظر مرگ شوهر مسنشه تا ثروت و آزادیاش رو به دست بیاره..
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
اما وقتی مردی مرموز به نام اریکس پیدا میشه و ادعای وارث بودن میکنه، همهچیز به هم میریزه حالا کریسانتا باید میان قدرت، عشق و هویتش یکی رو انتخاب کنه..
• اریکس دموس ؛ مردی مرموز و سرسخت که ادعای وارث بودن داره و میراث کریسانتا رو تهدید میکنه. رابطهاش با کریسانتا پر از کلکل، تنش و جذابیت عاشقانه است
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
معرفی تاریکی درون ما
خواهرم بهترین الگوی زندگیمه و حالا منم میخوام درست مثل خواهرم زندگی کنم…
قدرتمند! اغواگر! جذااب! و البته قاتل !!
الساندرا دختری بود که تمام پسرها ازش میترسیدن… اون هرکسی رو میخواست به دست میورد!!
هیچکس حق نداشت با الساندرا بازی کنه…
هرکسی توی بازی الساندرا شکست میخورد…
جسد اولین پسری که قلب الساندرارو شکست هیچوقت پیدا نشد… اولین کسی که به الساندرا خیانت کرد، تاوانش رو با چاقوی الساندرا داد و جسدش جایی دفن شد که فقط شیاطین بتونن پیداش کنن…
من هم میخواستم مثل الساندرا باشم…
پس اینکار رو با کشتن شوهرم شروع کردم …
پیرمرد ۶۴ سالهای که تصمیم گرفت با من که فقط یک دختر ۱۹ ساله بودم ازدواج کنه!!
اون از هر فرصتی برای دستمالی و دید زدن من استفاده میکرد و من به هر طریقی که میتونستم جلوش رو میگرفتم…
اولش نمیخواستم بلایی سرش بیارم…
ولی وقتی نامهی ازدواج خواهرم با پادشاه سایهها رسید، باعث شد صبرم لبریز بشه و اون رو بکشم…
هیچکس به من شک نکرده بود… همه فکر کردن به خاطر کهولت سن مرده و بعد از اون من تازه تونستم از پول و ثروت اون اونطوری که دوست داشتم استفاده کنم و لذت ببرم…
پیرمرد هیچ وارثی نداشت و حالا من خانم این عمارت بودم عمارتی که برای داشتنش دستم به خون آلوده شده بود…
فکر میکردم دیگه هیچ چیز نمیتونه بین من و زندگی رویاهام قرار بگیره ولی...
سر و کله ی یه کسی پیدا شد مردی که ادعا میکرد وارث شوهر منه و صاحب حقیقی این عمارت!!
نمیتونستم اجازه بدم یه غریبه تازه از راه رسید ثروتی که این همه برای داشتنش زحمت کشیده بودم از چنگم در بیاره باید کاری میکردم...
حتی اگه لازم بود که دوباره دستم به خون آلوده بشه...
من کریسانتام!! خواهر الساندرای بیرحم...
اما اگه پاش بیوفته میتونم حتی از خواهرم خطرناک تر باشم...
من کارهایی میتونم بکنم که شیطان ازم درس بگیره!
کارهایی که هیچکس توقعشو از یک دختر کوچولو نداره!!
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
شروع داستان توی جلد اول رو یادتونه؟ که چقدر دارک و غافلگیرکننده بود؟!
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
توی جلد دوم هم همینطوره… توی جلد دوم قراره رازها و اسراری فاش بشه که شما رو مات و مبهوت داستان میکنه 😩🔥🕸
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪