اینم خلاصه کتاب خردم کن برای عاشقای این مجموعه جذاب😍
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
#معرفی_کتاب
#فابل
من فابلم ، دختر ۱۷ ساله ای که پدرش اون رو ۴ سال پیش توی جزیره ی جوال رها کرد ، جزیره ای مردونه و پر از دزد که زنده موندن توش کار راحتی نیست...
همه چی از اون شب شروع شد که کشتی مون غرق شد و مادرم رو از دست دادم . فرداش سینت یعنی همون پدرم من رو اینجا گذاشت و با قایق رفت ، از اون موقع ۴ سال میگذره😧🔥
اما من زنده موندم تا دوباره پیداش کنم و عضو خدمه کشتی هاش بشم ، اون کلی کشتی داره و تاجر تروتمندیه💰
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
مهارت های غواصی رو از مادرم آموختم . توی صخره های جوال سنگ های آذرین میخریدم و به یه تاجر جوان به نام وست میفروختم .🌊
پول هایی که از این راه در میآوردم رو مخفی میکردم تا یه روزی باهاشون پیش سینت برگردم و حقی که بهم قول شو داده بود رو ازش بگیرم.
اما همه چیز بهم خورد ...
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
یکی از جوالی ها فهمیده بود من گنج مو پنهان کردم و حالا می خواد منو بکشه 😧🔥
تنها کشتی ای که تو لنگر گاهه کشتی همون تاجر جوان یعنی وسته و من مجبورم سوارش بشم . تمام پولم رو به اونها دادم و با وجود مخالفت خدمه ها ، وست من رو سوار کشتی ش کرد و حالا دارم به سمت سینت میرم !
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
#معرفی_کتاب
#کوییک_سیلور
سرزمین زیلوران، زیر سلطهی ملکهای مستبد به اسم مدرا بود؛ زنی زیبا اما دارای قلبی سنگی
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
«من، سیرس فین» در بخش نفرینشدهی سوم متولد شدم، جایی که زندگی هر روزش یعنی مبارزه برای بقا.
هر روز تجربهی جدیدی از مرگ بود!
درست مثل «من، سیرِس فِین» که وقتی از خواب بیدار میشدم، میدونستم که امروز هم باید برای بقای خودم و بقیه بجنگم! ⚔
بخش 3، همیشه نفرین شده بود؛
مردم بخشهای دیگه معتقد بودند که ما بیمار هستیم و مرضهامون مسریاند!
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪