هدایت شده از اُتاقَکِ مَخفی~🗝
درود و نور !!
آنچه میخوانید، چیزی نیست جز پیغامی که به دلیلی آشکار، به سمتتان ارسال شده ! اما پیش از آن، باید مهر امضای خود را بر دو صلحنامه بکوبید و آن را جلوی همگان به نمایش بگذارید تا از هرگونه جنگی، پیشگیری شود.
[نخستین صلحنامهی تاریک] [دومین صلحنامهی خونین]
و در آن زمان است که ما برایتان هدیههایی پنهان ارسال خواهیم کرد و آنگاه، خواهید دید آنچه که برایتان ارسال نمودهایم، چقدر برای شما نماد پاکی نیت از طرف ما خواهد بود !!
LIMIT | TAGS
"ملودیِ رنگ ها"
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ𓏲࣪ 🪴 ִ
چنل مخفیگاه لوتی وایب یه جای مخفی را میده که وقتی واردش میشی میبینی وارد یک دنیایی از فیلم و سریال شدی
و یک چیز دیگه که خیلی برای من جالب بود این بود که اونجا خیلی نظم داره انگار همه چی سر جاشه✨️
در من کسی پیوسته می گرید
این من که از گهواره با من بود
این من که با من
تا گور همراه است
دردی ست چون خنجر
یا خنجری چون درد
همزاد ِ خون در دل
ابری ست بارانی
ابری که گویی گریه های قرن ها را در گلو دارد
ابری که در من
یکریز می بارد
شب های بارانی
او با صدای گریه اش غمناک می خواند
رودی ست بی آغاز و بی انجام
با های های گریه اش در بی کران ِ دشت می راند
پیری حکایت گوست
کز کودکی با خود مرا می برُد
در باغ های مردمی گریان
اما چه باغی ؟ دوزخی کانجا
هر دم گلی نشکفته می پژمرد
مرغی ست خونین بال
کز زیر ِ پر چشمش
اندوهناک ِ سنگباران هاست
او در هوای مهربانی بال می آراست
- کی مهربانی باز خواهد گشت ؟
- نه ، مهربانی
آغاز خواهد گشت