امروز تمام تلاشم رو کردم که کلی کار انجام بدم و انجام دادم ولی هنوز مونده و خستم و خوابم میاد و فردا صبح باید کله سحر بیدار شم که درس بخونم و بعدش از این سر شهر برم اون سر شهر سر کلاس و بعدش که برگشتم بشینم گریه کنم به خاطر اینکه چقد کار دارم و بی پولم .
اون آقاهه با یه لهجه ای بهم گفت محدثه سادات قدر روز هایی که قم هستی کنار حضرت کریمه رو بدون چون زندگی میگذره و بعد ها فقط حسرت میمونه و حسرت ...