هدایت شده از سقود
من قبل این هفت روز فکر میکردم میخوام بمیرم ولی بچه ها من واقعا دلم نمیخواد بمیرم یک عالمه برنامه داشتم برای آینده تک تکشون رو نوشته بودم. از اونجایی که من همیشه خدا رو میخوام همیشه فکر میکردم شاید دارم خیلی بزرگ برنامه میچینم و از دستم یکم دورن. ولی گفتم اشکال نداره ادم پله پله نزدیک آرزو هاش میشه ولی الان که نگاش میکنم یه ۹۱۸۱۸۱۸۱۸۸۱۸۱۸۱ سالی ازم دور به نظر میرسه. غیر ممکن.
الان که دیگه نه اون برنامه ها رو دارم نه امید نه پول نه شادی نه خونه نه یار نه شوهر نه بستنی، یه موشک لطف کنه بیاد بخوره فرق سر من.
دلم میخواد برگردم به اون دوران از زندگیم که آهنگ دوست دارم زندگی رو روی آلارم گوشیم گذاشته بودم ، ورزش می کردم ، کتابای توسعه فردی و موفقیت می خوندم ، توی وقت های پرتم پادکست های مذهبی گوش میدادم ، روتین صبح و شب داشتم ، ماسک صورت می ذاشتم ، هر روز آبرسان می زدم ، کیدراما نگاه می کردم حتی جوکر می دیدم و... روزایی که هنوز امید نمرده بود .
و اما اگر مرگم فرا رسید و یکدیگر را ندیدم؛ بدان که من تو را بسیار دوست می داشتم .
محرم شروع شده ولی هنوز " تو شمشیر نمی خوای فقط یه نگاه کن " تو مغزمه و منو به رقص میندازه . استغفرالله