دلم با ماندن بود ،
راه اما راهِ رفتن ؛
و تو ندانستی چه رنجیست ،
کشاندن تن خسته ای که خواهان ماندن بود.
این هوای گرفته او را کاملاً غمگین ساخت. فکر کرد؛ کاش دوباره کمی میخوابیدم تا همه این مزخرفات را فراموش بکنم.
عشق به حرمتِ خواسته شدن، محترم است .
وگرنه گداییِ محبّت از دلهای بَخیل عینِ مُردن است.