من هر روز عاشقت بودم…
بیآنکه بدانی
هر نگاهت، هر لبخندت، هر سکوتت،
قلب من را زیر و رو کرد.
ولی تو حتی نمیدانی
چه کسی هنوز در خیالِ تو زندگی میکند،
و چه کسی هنوز با تو نفس میکشد..
یکی تعریف میکرد میگف اسمم رو تو گوشیش' باوان 'سیو کرده بود.
به معنیِ جگر گوشه ؛
میگف یروز ازش پرسیدم چرا؟!
گفت :
تا هروقت بهم زنگ زدی و
خواستم با حرفم برنجونمِت،
یادم بیوفته که دارم خودم رو میرنجونم ؛
دارم ریشههای خودم رو خشک میکنم !
تا مواظبِ حرفام باشم : )!🤍'
من تماشای تو میکردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند!
گفته بودی که چرا محوِ تماشای منی
و چنان محو که یکدم مُژه بر هم نزنی
مُژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
نازِ چشم تو به قدر مُژه بر هم زدنی...
دل اگر بســــــتی
محــــڪم نبند
مراقب باش گرہ ڪور نزنی...!
او میـــرود آنوقت تو میمانی
و یڪ گرہ ڪور...پشیمانی سنگین]
نمی دانم تلخی کلامت را باورکنم یا زیبایی صدایت را ...
سردی چشمانت را یا مهربانی و قنوتت را ..
راهی نشانم ده یارا ..