دل اگر بســــــتی
محــــڪم نبند
مراقب باش گرہ ڪور نزنی...!
او میـــرود آنوقت تو میمانی
و یڪ گرہ ڪور...پشیمانی سنگین]
نمی دانم تلخی کلامت را باورکنم یا زیبایی صدایت را ...
سردی چشمانت را یا مهربانی و قنوتت را ..
راهی نشانم ده یارا ..
🖌خنده ی روی لبت خاطره سازاست بخند
چهره ات با نمک خنده چه ناز است، بخند
چشم من خیره به لبهای تو در اوج سجود
به خدا خنده ی تو روح نماز است، بخند
اَخم کردی و دلم از غم گنگی پُرشد
تا بخندی دل من هلهله ساز است، بخند
خنده هایت همگی عین حقیقت هستند
خنده های همگان عین مجاز است، بخند
منو توغرق سکوتیم وسخن خاموش است
خنده آغازگرِ راز و نیاز است، بخند
شاعری با همه ی شاعری اش می گوید
قصه ی خنده ی تودور و دراز است،بخند
اونجا که اقبال لاهوری میگه:
ای که نزدیکتر از جانی و پنهان ز نگه،
هجرِ تو خوشترم آید ز وصال دگران...