هدایت شده از « زادالمتقین »
صفحهی حضرت آقا رو تو اینستا
میبندی نسناس ؟
ما با کاست و اعلامیه، تیغ بردیم
پشت ِگلوتون،
دیگه اینستا که سه سال خندست 😂 .
مرد جوانی که می خواست راه معنويت را طی کند به سراغ استادی رفت. استاد خردمند به او گفت:" تا يک سال به هر کسی که به تو حمله کند و دشنام دهد پولی بده."
تا دوازده ماه بعد هر کسی به جوان حمله می کرد جوان به او پولی می داد. آخر سال باز به سراغ استاد رفت تا گام بعد را بياموزد.استاد گفت:" به شهر برو و برايم غذا بخر. همين که مرد رفت استاد خود را به لباس يک گدا در آورد و از راه ميانبر کنار دروازه شهر رفت. وقتی مرد جوان رسيد، استاد شروع کرد به توهين کردن به او.
جوان به گدا گفت:" عالی است! يک سال مجبور بودم به هر کسی که به من توهين می کرد پول بدهم اما حالا می توانم مجانی فحش بشنوم، بدون آنکه پشيزی خرج کنم. " استاد وقتی صحبت جوان را شنيد رو نشان داده و گفت:" برای گام بعدي آماده ای چون ياد گرفتی به روی مشکلات بخندی!"
غمگینم؛
درست مانند مهاجمی که آخرین دقایق بازی، توپش تا پای دروازه رسید، اما به تیرک خورد..