هدایت شده از گسترده 5ساعته🤍🕊
211.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منبع ریلزایِ مود این.ستارو میتونی اینجا پیدا کنی دوستم 💀👇🏼🤎
https://eitaa.com/joinchat/344524257C1faf6e0113
وقتی از کسی ک خوشم نمیاد باهام احساس صمیمیت میکنه 🔪🤌🏻:
هدایت شده از گسترده 5ساعته🤍🕊
به نظرتون چرا بعد از قطع شدن نت
یهو مشترکین ایتا خیلی زیاد شد ؟⁉️🌀
بله ، دلیلش فقط تیکتاک ایتا بود🤣🛐💘
𝘓𝘶𝘤𝘪𝘧𝘦𝘳'𝘴𝘮𝘪𝘴𝘵𝘳𝘦𝘴𝘴
علیسان یاسینی خوشتیپ ترین و جذاب ترین خواننده کشور که به مذهبی ها و خصوصا چادری ها دید مثبتی نداره، و قصد داره ایران هادیان نویسنده مذهبی معروفی که همه به پاک دامنی میشناسنش رو بدزده و بلایی سر اون بباره که😭😰😱...
قسمتیازرمان:
علیها با پوزخند گفت:
علیها-آره تو فرق داری.تو بدون آرایش هم زیباتر از...
دخترک نگاهش را از او دزدید و با خشم و حیا
گفت:
ایران-و روز قیامت سر همین نگاه های ناپاکت به دختر های نامحرم تاوان سنگینی میدی!
https://eitaa.com/joinchat/1798767846C3cc8e5e4d5
یه دفعه دستشو دراز کرد تا چادرش رو از سرش بکشه و.... 🥶🫴🏻؛
ساره دختر مذهبی هجده ساله ای که شب
اول فاطمیه گرفتار میکائیلملک مافیای ثروت مند، روانی و بی رحمی
و هوس باز بی بندباری میشه که حتی منکر خدا و فرستاده هاش میشه! 😳🤫😰
میکائیل، ساره رو به زور به عمارتش میبره و بلایی سر اون میاره که...❌🥶
𝘓𝘶𝘤𝘪𝘧𝘦𝘳'𝘴𝘮𝘪𝘴𝘵𝘳𝘦𝘴𝘴
#𝗉𝖺𝗋𝗍_? 𓏺 بـرگـہ؟
دست هایش را به چادر دخترک نزدیک کرد، ترس را به وضوح در چهره دختر روبه رویش میدید!!!
دخترک تمام سعی اش را میکرد تا از چادر و پاکی اش محافظت کند.
لحظه از معصومیت دخترک قلبش لرزید و دستش را عقب کشید و گفت:
-ازم میترسی؟
ساره چشمانش را از نگاه او دزدید، آری انقدر میترسید که جانش به لبش آمده بود!
مدام حسینِبیسر را به مادر پهلو شسکته اش قسم میداد که کمک کند او از بند میکائیل رهایی یابد...
چند قدم به دخترک نزدیک شد و با کاری که کرد 😱😱😱❌...
https://eitaa.com/joinchat/1798767846C3cc8e5e4d5
فقط۱۷سالم بود که مجبور شدم زن دوم یه سرگرد مذهبی بداخلاق بشم. مردی که حتی یه بار هم دستش به من نخورده بود
انگار فقط اسمم توی شناسنامهش بود، نه توی زندگیش... اون شب خسته از مأموریت برگشت با همون اخم همیشگیش، مستقیم، رفت سمت دستشویی تا وضو بگیره.قلبم دیوونهوار میکوبید امشب باید همهچی عوض میشد همین که در رو باز کرد، سریع رفتم سمتش. آب از تهریش خیسش میچکید و جذابیتش دیوونهام کردبا بغض گفتم:
— اون نمازی که میخونی قبول نیست وقتی...
غرورم اجازه نمیداد ادامه بدم.
یهدفعه اخماش تو هم رفت. — وقتی چی؟
دست لرزونمو گذاشتم روی صورت خیسش و با صدایی که از شدت بغض میلرزید گفتم:
— من زنتم لعنتی... تو همون قرآنی که شب و روز میخونیش گفته حق زن گردن مرده... چطور میتونی جایی نماز بخونی که صاحبخونه ازت راضی نیست..؟
با خودم گفتم الانه هلم میده کنار... مثل همیشه.. خواستم برگردم که یهو محکم مچ دستمو گرفت.اونقدر محکم که نفسم بند اومد.آروم، ولی با صدایی گرفته گفت: — امروز نمازم دیرتر میشه... انگار یکی بدجور شکایتمو پیش خدا برده...پس باید راضیش کنم..سرمو بالا آوردم.نگاهش فرق کرده بود... خطرناک، سنگین، داغ...
زمزمه کرد: — میخوای زنم بشی... مگه نه؟
لبخند کمرنگی زد، اما پشت اون لبخند یه چیزی بود که قلبمو لرزوند.
— هیچ میدونی چرا تموم این مدت سمتت نیومدم...؟
منتظر موندم دلیلشو بگه...ولی حرفی که زد، دنیا رو روی سرم خراب کرد...
ادامه اش و اینجا بخون👇
https://eitaa.com/joinchat/2509964895C47f4b5058c
من شهرزادم ۱۸سالم بودکه مجبورشدم زن دوم یه سرگرد مذهبی وتعصبی بشم اونم درست روز چهلم پدرشه...
همه از این عقد یهویی با اون ابرو ریزی شوکه شدن بودن فکر میکردن شوهرم عاشق وشیدای منه ولی هیچکس از راز عقد ما خبر نداشت
هیچکس نمیدونست شوهرم سام الدین ، بعداز عقد با تمام زیبایی که داشتم اصلا به من دست نمیزد
دوستم به شوخی میگفت شاید مشکل داره مگه میشه یه مرد به زنش دست نزنه اونم زنی مثل تو...
تا اینکه نصف شب از خواب بیدار شدم متوجه پچ پچ شوهرم با مادرشوهرم شدم آروم رفتم سمت اتاقشون با شنیدن حرفاشون تمام تنم یخ کردباورم نمیشد شوهرم
...
ادامه این داستان جذاب تو کانال زیر 👇
https://eitaa.com/joinchat/2509964895C47f4b5058c
تبلیغ فقط 50 هزارتومن؟؟؟؟؟؟؟😳
اونم مببری کمتر از هزارتومن؟ مگه میشه؟!
https://eitaa.com/joinchat/1286669822C6020566cd7
چرا نشه؟😌🤌🏻
ما توی دلا تبلیغ انجام میدم با پنجاه تومن ممبری مفت در میاد براتون😭🤏🏻