mAgiC BoOk✮ʚɞ
بسملا خدایا خودت نجاتم بده😂
نه دیگه فایده نداره تو از همون لحظه که جونتو به من سپردی کار اشتباهی کردی.🤣
برای اینجآ
یه روز تابستونی که هوای گرمه داری توی باغ گیلاست قدم میزنی.
کارگرا مشغول کار و قطع کردن درختایی ان که دیگه بار و میوه ای ندارن.
یهو صدای یه جیغ بلند میاد و تو قبل از اینکه متوجه بشی زیر یک درخت بزرگ که افتاد روت له میشی🙂
(وای واقعا تریا.کا روم اثر داشته)
برای اینجآ
_نه نه لعنتی اینم افتضاحه!
برای بار هزارم متنتو مچاله میکنی و دور میریزی.
از شدت عصبانیت اشکات جاری میشه...
زیبا ترین قلمو داری ولی به خودت اعتماد نداری...
یه عالمه کاغذ گوشه ی اتاقت هست که پر از داستانه ولی تو دیگه نمیتونی تحمل کنی...
اینکه توی مورد علاقه ترین چیزت برای خودت کافی نیستی!
در نهایت همه ی اون اتاقو با ورقاش آتیش میزنی و خودت همونجا میسوزی:)