#یاقوتِسرخِگونههایش
#قسمت202
عامر-خدیجه به خدا قسم که انجامش واسم سخت ترین کار دنیاست، به عشق مون قسم چاره ای ندارم!
عامر سر به زیر ی اندازد.
مرگ یک بار، شیون هم یک بار، تمام میگرد ماجرا را!
عامر-خدیجه همه چیز آمادست تا من این ماموریت رو تموم کنم!
استاد بهم گفته اگه سخت ترین رو همین اول کار انجام بدی و از پسش بر بیای بقیه کار ها و ماموریت ها واست مثل آب خوردنه!
خدیجه-خب.. خب چیه اون ماموریت؟
عامر-استاد گفته باید تو رو بکشم تا موانع جهاد رو بتونم به راحتی کنار بزنم!
چشمان خدیجه از تعجب گرد می شود.
دو قدم از همسرش فاصله می گیرد و می گوید:
چ.. چی میگی عامر؟... حالت خ.. خوبه؟
عامر از کمریِ لباس بلند عربی اش کلت کوچکی را بیرون می کشد و سمت خدیجه می گیرد.
خدیجه با ترس می گوید:
❌https://eitaa.com/joinchat/948961515C21e864fc2f❌
یه رمان جدید که کانال رو ترکوندههه!
جدید، تازه، غیرقابل پیشبینی و انتشار برای اولین بار♨️!
⛔️🔞عامر-ببخش خدیجه، ببخش!
و بعد اجازه ی دفاع به خدیجه را نمی دهد، چشمانش را می بندد تا چشمان ملتمس همسرش را نبیند و شلیک گلوله و جیغ خدیجه تنها صدایی ست که فضای خانه را پر می کند.
عامر چشمانش را باز می کند، سینه ی همسرش با شلیک گلوله شکافته شده و لباس عربی اش خیس شده بود!
https://eitaa.com/joinchat/948961515C21e864fc2f
#قسمت204
#یاقوتِسرخِگونههایش
هدایت شده از 𓅆 درباره اوॏ
حرف بزنیم؟غیبت کنیم؟مشورت کنیم؟
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_9e4g66q&btn=محل.ارسال.پیام
لطفا خالیش نزارید💘