در طریقتِ ما، هر محبتی چرتکهای دارد و هر سلامی، به طمعِ پاسخی است. در روزگاری که آغوشها پولی و لبخندها قرضی شدهاند، شمسِ تبریزیِ جانِ هر مرد، دعایِ مادری است که بیحساب میبخشد و بیتوقع میسوزد. آنجا که دنیا برایِ هر نَفَس از تو سکه و دینار میخواهد، تنها یک «پناه» است که بیبها خریدارِ توست...
در این دورانِ پر غوغا، که هر عشقی بها دارد
تبسّمهای آن مادر، عجب دارالشّفا دارد
در این مردابِ تنهایی، که یاران غرقِ دینارند
بدان آغوشِ مادر جان که بیمنّت صفا دارد
تو را این چرخِ بازیگر، اگر ناگه زمینت زد
فقط چشمانِ پر مهرش، در این غربت خدا دارد
در این شهری که یاران هم، نقاب از چهره میگیرند
ببوس آن دستِ مادر را، که اعجازی به پا دارد...
#فرشاد