eitaa logo
پرایوت‌ یه‌داغون ِ‌محترم "
210 دنبال‌کننده
844 عکس
410 ویدیو
0 فایل
پرایوت هموناست .. اینجا ؟ دعوتید به صرف چایي !☕ - شاید اینجا یع ورژن دیگه ی منو ببینید (:🤡 ◟ @FAtimAH_FA ִֶָ ◝💗🌚پرایوت ِ یع ماه زده < اگه حس کردی وقتت تلف میشه لف بده سید > [حال ُ احوال نامیزون ما ك کپي نداره!💔🤏🏻 ]
مشاهده در ایتا
دانلود
پرایوت‌ یه‌داغون ِ‌محترم "
منافقین از همان جا زیر نظرش گرفتند. ایشون همیشه غسل شهادت می‌کردن. قبل از شهادتش هم غسل شهادت کرده ب
آخرین نماز زینب وقتي بود ك 14 ساله بود. وقتی از مسجد برمی‌گشت، منافقان اون رو با چادرش خفه کردن ُ به شهادت رسوندن 🖤(((((:
پرایوت‌ یه‌داغون ِ‌محترم "
آخرین نماز زینب وقتي بود ك 14 ساله بود. وقتی از مسجد برمی‌گشت، منافقان اون رو با چادرش خفه کردن ُ ب
از زبون مادر شهیده : ما بعد از دو روز تونستیم پیکرش را پیدا کنیم. پیکر دخترم همراه با پیکر 160 شهید عملیات فتح‌المبین که از منطقه آورده بودن، تشییع شد و در گلستان شهدای اصفهان زیر درخت کاج به خاک سپردند. 🪦💔
پرایوت‌ یه‌داغون ِ‌محترم "
اصن چرا خیلی جاها یا خیلی کلیپا هست ك اومده ایشون گفتن من میترا نیستم ؟❌ من زینب ام✅!
بریم سراغ اینکه چرا خیلی جاها معروف ان ُ این کلمه ك شهیده میگن من میترا نیستم من زینبم رو شاید شنیده باشیم ؟.
این شهیده در کودکی اسمش میترا بوده ولی بزرگتر که میشن اسم شو به زینب تغییر میده!🥲🤏🏼
و همیشه به خانواده و اطرافیانش می گفته است که من میترا نیستم منو زینب صدا کنید.🙏🏿😔
ایشون همیشه از این که اسمش میترا بوده گلایه داشته و سعی می کرد نذارن کسی اون رو میترا صدا کنه .👀››
بله بله /: به درستی که ایشون برگزیده نام زینب بودن و نقل شده ك رفتار هاشون همانند دختری بوده که آرزوی شهادت داره و تقلا می کنه تا به آرزوی خودش برسه.🌚🍂
راجب اسم شون هم چیزایی از مادر شهیده بشنویم؟🥲🙏🏿.
از زبون مادر شهیده : بعد از اینکه خودش را شناخت و فهمید از زندگی چی می‌خواد اسمش رو عوض کرد. می گفت: «من میترا نیستم. اسمم زینبِ. با اسم جدیدم صِدام کنید.»🙏🏿😌 از باباش و مادربزرگش به خاطر این که اسمش را میترا گذاشته بود ناراحت بود.
از زبون مادر شهیده : بعد از انقلاب و جنگ ، دخترم دیگه نمی خواست میترا باشه . دوست داشت همه جوره پوست بیندازه ُ چیز دیگه ایی بشه ؛ چیزی به اراده و خواست خودش، نه به خاطر من ، پدرش یا مادربزرگش. اینطور شد که اسمش را عوض کرد. اهل خونه گاهی زینب صدایش می کردند اما طبق عادت چند ساله اسم‌میترا از سر زبون شون نمی‌افتاد.
از زبون مادر شهیده : زینب برای اینکه تکلیف اسمش را برای همیشه روشن کنه یک روز ، روزه گرفت ُ دوستان هم فکرش رو برای افطار به خونه مون دعوت کرد.💞 می خواست با این کار به همه بگه که دیگه میترا نیست و این اسم باید فراموش بشه… بعد از اون بچه‌ها یا مادرم اشتباهی اون رو میترا صدا می‌کردند ، زینب جواب نمی‌داد. اون ها هم مجبور می شدند اسم جدیدش رو صدا کنن. من اسم‌میترا را خیلی زود از یاد بردم ، انگار که از روز اول اسمش زینب بود.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا