شوق من چندین برابر میشود با دیدنت ،
وای من دیوانهام ، دیوانهی ِخندیدنت : ))
هیچوقت، هیچکس، به اندازهی من تورا دوستت نخواهد داشت، این تو، این تمام آدمها...
لرزه بر دستان و لُکنَت بر زبان و نبضِ تند . .
وصف حالم ، چون ببینم یک نظر چشمِ تو را
شهریار ای من به قربانت چه کرد آن دلبرت؟
آنقدر سوزناک گفتی شعر ، ما هم سوختیم ..
از یه جایی به بعد حتی اگه همه چیزم درست بشه، هیچ ارزشی نداره
هر چیزی تو زمان خودش قشنگه...