هدایت شده از گسترده سه ساعته مانیا
با ناباوری زل زدم بهش. دهنم باز مونده بود.
-آخه احمق، تو واقعا فکر کردی من ازت خوشم میاد؟
بغضم ترکید و هقهقم رفت هوا.
+یعنی... یعنی چی؟
یه پوزخند نشست رو لباش و آروم اومد نزدیکتر.
-فکر کردی عاشق چشم و ابروت شدم که باهات موندم؟... من فقط میخواستم تلافی کنم... انتقام بگیرم که خب، گرفتم.
داد زدم
+لعنتی! این بچه تو شکمم چی؟ این بچه که خودت باعث و بانیش بودی، چی میشه؟ بگووووو
با عصبانیت اومد سمتم و....😭
https://eitaa.com/joinchat/2511865379C9824d77bc7
هدایت شده از گسترده سه ساعته مانیا
بنر ساعت 15:20حذف شه🌻
گسترده سه ساعته مانیا 🍃
هدایت شده از گسترده سه ساعته مانیا
لبهی بالکن وایساده بودم. از پایین، منظره رو نگاه میکردم و ته دلم میدونستم تا چند دقیقهی دیگه قراره از این دنیا محو بشم.
-پریماااهههه!
برگشتم سمت صدا. خودش بود… همون کسی که یه روزی عاشقش بودم و یه روزی هم منو رسوند به این نقطه. فقط خیره موندم تو چشمهایی که تا یه مدت همهی دنیام بود.
-بیا اینطرف، لطفاً…
عصبی خندیدم.
+بیام که دوباره لهم کنی؟ آره؟ خیلی خوبه!
یه مکث کردم، بعد با یه سرخوشی تلخ گفتم
+چند دقیقهی دیگه… هیچ "پریماهی" وجود نداره. برو، برو پیش عشق جدیدت. زندگی کن.
همچنان خیره تو چشماش بودم و دستهام کمکم میله رو شلتر میگرفتن که...🔥😢
https://eitaa.com/joinchat/2511865379C9824d77bc7
هدایت شده از گسترده سه ساعته مانیا
بنر ساعت 18:38حذف شه🌻
گسترده سه ساعته مانیا 🍃