- مَتروح .
نرفته دلتنگات شده ام . .
دلتنگ فرش های ِنرم و قرمز حرمات ؛
دلتنگ ِکاشي هاي ِخنك ؛
دلتنگ آفتاب سوزان ظهر ؛
دلتنگ شب های سرد و بارانی ؛
دلتنگ هوای ِحرمات شده ام .
- مَتروح .
_
نقطه امن همه انسان های ِاین دنیا خداست ؛ پناه ِتمامي ِبندگان خداست ؛ نکند یك وقتي دل بسپاري به آدم هاي کره خاکي ؛ نکند یك وقتی به آدم ها پناه ببري ؛ خدایي که بنده ها رو آفریده ؛ خود ِاو فرموده ميدانم در دلت چه ميگذرد و حواسم بهت هست و تمامي اسراري که کسي از آنها خبر ندارد را من ميدانم :
[ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ]
خداوند اسرار درون سینه ها را به خوبی می داند 🤍 .
- مَتروح .
دلتنگیم . .
دلتنگ ِزیارت ِنامه های ِرو به ضریح ؛
دلتنگ ِزیارتهای ِامینالله .