- مَتروح .
و شب و شب و امان از شب ؛ نکنه شب اصلا اومده که غم بیاره با خودش ؟ چرا شب وقتی میخواد سوغاتی بیاره برامون غم میفرسته ؟ یاد اتفاقات ِغمناك زندگیت که میفتی تا عمق وجودت ُاتش فردا میگیره ؛ غم به قلب و روحت نفوذ میکنه ؛ طوری که با یك بحث کوچك تا چند ساعت فقط بغض و گریه داری ؛ تا حالا چایت ُبا بغض قورت دادی ؟ امان از شب هایی که مثل چله زمستان طولانی میشه و نمیگذره ؛بین غمهای زندگی معلق بودم که تصمیم گرفتم قرآن ُباز کنم آخر تامین کننده آرامش ِزندگیم همین نور ِالهی ِ. آیه اومد : ولاتحزن ان الله معنا . دلم آروم شد ؛ دیگه شب طولانی نبود ؛ دیگه تنها نبودم ؛ دیگه دردهای ِزندگیمو روی دایره نریختم فقط زیر لب رزق امشب ُزمزمه کردم اتفاقات زندگی ُسپرده ام به همونی که سر ِبزنگاه گفت غصه نخوریا من هوات ُدارم 🤍 .
- نویسنده ای از نسل هشتاد .
- مَتروح .
هیچ میلیاردی یك شب ِپولدار نشده ؛ هیچ آشپزی بار ِاول غذاش خوش طعم ترین نشده ؛ هیچ خیاطی اولین لباسش قشنگترین لباس نشده ؛ هیچ نقاشی اولین نقاشیش قشنگترین اثر هنری نشده . میبینی ؟ هیچکس قرار نیست بار ِاول زندگی ُببره . باید بخوری زمین و دوباره و چندباره بلند بشی تا بالاخره بهترین بشی 💚 .