- مَتروح .
یك روز ، بلکه پنجاه سال ِدیگر موهای نوه ات را نوازش میکنی در ایوان ِپاییز و به شعرهای شاعری میاندیشی که در جوانی ات عاشق ِتو بود 🧡 .
- مَتروح .
در فکر چشمهای تو بود ، به آینه نگاه کرد ، خندیده بود ، یك ماضی بعید که ممکن شده بود 💙 .