- مَتروح .
انسانهایی که هنوز سنت ِگل دادن ُبجا میآورند خیلی دوست داشتنی و عزیز هستند . طلای فلان میلیونی و این حرفها چیه ؟! فقط گل . اصلا میخوای به یکی محبت کنی یك شاخه گل بگیر . اگر کسی ُدوستش داری با گل دادن قلبش ُشاد کن . اگر میخوای به کسی محبت کنی با گل دادن اینکار ُانجام بده . اصلاً داستان ِگل ؛ داستان ِحال ِخوب ِبی واسطه است . وقتی شخصی برات گل میگیره انگار داره بهت میگه در این شلوغی ُگرفتاریها حواسم به لطافت ِتو بود . اصلاً گل که میاد انگار خونه یا حتی دل ِآدم نورانی میشه . یك شاخه گل نه جیبت ُخالی میکنه نه نیاز به پز دادن داره فقط عشق ِ. خالص ِخالص . کاش یادمون نره که برای خوشحال کردنِ کسی که دوسش داریم لازم نیست کوه جا به جا کنیم یا هزینههای عجیب و غریب کنیم ؛ فقط کافیه یك شاخه گل بگیریم و با یک لبخند ِواقعی تقدیمش کنیم . همین سادگی ِکه آدمها رو عزیز میکنه ؛ سادگی ِهمین گل خودش یك دنیا حرف داره و حال ِخوب ُمنتقل میکنه .
- از قاب ِگل فروشی .
- نویسندهای از نسل ِهشتاد .
یك روزی شاید همین نزدیکیا یك گلفروشی کوچیك بزنم . فقط برای ِاینکه بتونم یکم حال ِخوب و عطر ِزندگی ُبه دنیا اضافه کنم : ))))) .
- مَتروح .
روزهای شلوغ و پر دردسر زندگی رو دوست دارم . درسته کیف ِروی مبل ِنرم نشستن و قُلُپقُلُپ یك استکان چای خوشرنگ خیلی زیاد هست ولی کیف ِ روزهای شلوغ و شبهایی که با خستگی ِ شیرین سرت ُمیزاری روی بالشت خوابت میبره خیلی بیشتره . اون شلوغیها یعنی زندگی در جریان ِ. یعنی هر تماس هر پیام هر قرار یك اتفاق ِ. یك تجربه ِجدیده که داری از سر میگذرونی . درست مثل موجهایی که میان و میرن بعضیهاشون آروم هستند ؛ بعضیهاشون کوبندهتر ؛ ولی همهشون ما رو جلو میبرند . یادته اون لحظهای که یكکاری که فکر میکردی سخت ِانجام دادی ؟ یا وقتی برای ِبدست آوردن چیزی که دوستش داشتی کلی سختی کشیدی ولی آخرش شد . همون برق ِریز ِرضایتی که در دلت میشینه . اون لحظهها همون خستگی ِشیرین ُمیسازند . شب که میرسه دیگه خبری از فکرهای ِدرهم و برهم نیست . خوابی که از سر ِآرامش ِنه از سر ِبیخیالی . تپشهای روز که در سکوت حل شده و با خیالی تخت به خواب میری خواب ِکسی که امروز ُواقعاً زندگی کرده .
- اینبار از قاب ِزندگی ِشلوغ .
- نویسندههههشتادیدغدغهمند .
- مَتروح .
گاهی نگرانی از آینده آرامش ِامروز ُاز آدم میگیره . وقتی این نکنه نشه ها سراغمون میاد بهترین کار اینه که یادمون باشه خدا حواسش به ما هست و میتونیم همهچیز رو بهش بسپاریم . این توکل کردن ِیكجورایی مثل ِآغوش ِگرم ِمادر ِ. مثل ِیك استکان چایِ دلنشین ِ؛ مثل ِشنیدن ِیك آهنگ ِآشناست که باعث یادآوری لحظات خوب ِزندگی میشه ؛ بهمون آرامش میده و دلگرممون میکنه . با سپردن ِدلنگرانیها به خدا از بار ِسنگین ِاضطراب رها میشیم . چون اون بهتر از هر کسی میدونه که بهترین مسیر برای ما چی هست . پس بهتره به جای ِنکنه نشه بگیم حتماً میشه به بهترین شکلی که بالایی صلاح میدونه . آره رفیق از امروزت لذت ببر و امروزت ُزندگی کن چون امروز دیگه برنمیگرده .
- نویسندهای از نسل هشتاد .