به رنگ آبی رو ی دیوار نگاه میکرد و انعکاس وجودش را میدید...
گاه یاد چشمان *او* میافتاد ؛
وَ گاه یاد درون شکسته اش!⠀
واقعا وسایل خونه ی مامانبزرگم خیلی قشنگن :))))
نصفشو بر میدارم بعد به مامانبزرگم میگم اینم واسه من، باشههه؟ =)
-دفترچه خاطرات خانم 𝑯-
واقعا وسایل خونه ی مامانبزرگم خیلی قشنگن :)))) نصفشو بر میدارم بعد به مامانبزرگم میگم اینم واسه من،
و منی که مامانبزرگم برام نقاشی میکشیددد😂