🔺 او را با سکوت تحقیر کن!
🔹 روزی امیرالمؤمنین علیهالسلام دیدند که مردی به قنبر، غلام آن حضرت، فحش و ناسزا گفته و قنبر نیز میخواهد به او پاسخ دهد.
🔸 امیرالمؤمنین علیهالسلام به قنبر فرمودند: ای قنبر! این کسی را که به تو فحش و ناسزا گفته، با خواری و زبونی رهایش کن که در این صورت؛
رضایت خداوند را به دست آوردهای،
شیطان را خشمگین ساخته،
دشمنت را مجازات کردهای،
🔹 آن حضرت در ادامه فرمودند: قسم به خدایی که دانه را شکافت و جانداران را آفرید؛
مؤمن نمیتواند خداوند را راضی کند مگر به چیزی مانند صبر و بردباری،
مؤمن نمیتواند شیطان را خشمگین سازد مگر به چیزی مثل سکوت،
مؤمن نمیتواند احمق را مجازات کند به چیزی جز پاسخ ندادن به سخنش.
🆔@MEJRi403
احمدی، سال ۱۳۴۵ش در شهرک کرسف در شهرستان خدابنده از توابع استان زنجان چشم به جهان هستی گشود. پدرش به شغل کشاورزی و دامداری اشتغال داشت. احمد، دوران کودکی را در دامان پدر و مادری مهربان و باایمان سپری کرد. پس از آن برای تحصیل، در دبستان زادگاهش نامنویسی و دوره ابتدایی آغاز کرد. در دوران دبستان به خواندن قرآن و گلستان سعدی علاقهمند بود و با شور و حال خاصی مطالعه میکرد.
در ایام تعطیلات و اوقات فراغت، در امور کشاورزی و دامداری به خانواده و مخصوصاً پدرش کمک میکرد. در آن زمان شهرک کرسف با مشکل بیآبی مواجه بود و احمد، خیلی از اوقات برای همسایهها و نزدیکان با سطل آب میآورد و در کارهایشان کمک میکرد. از بچگی با قرآن مأنوس بود و به قول مادرش، از هفت سالگی خواندن قرآن را آغاز کرد. با وجود سن کم به مسجد میرفت و در هیئتهای زنجیرزنی و عزاداری شرکت میکرد و علاقه خاصی به امام حسین (ع) داشت. در زمان اوجگیری مبارزات مردمی علیه رژیم پهلوی، احمد دوازده ساله بود، با وجود این در اغلب تظاهرات و راهپیماییها شرکت میکرد.
پدرش در سال ۱۳۵۸ش از دنیا رفت و خانواده او با مشکلات اقتصادی مواجه شد. احمد بهناچار کار و فعالیتش را دوچندان کرد تا کمک مؤثری برای مادر در تأمین قسمتی از نیاز خانواده باشد. . سرانجام، سردار احمد احمدی، فرمانده گردان حضرت ولیعصر (عج) لشگر ۳۱ عاشورا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پس از سالها حضور مداوم در جبهه در تاریخ شانزدهم خردادماه سال ۱۳۶۶ هجری شمسی هنگام نبرد با دشمن بعثی در جبهه سردشت بر اثر اصابت تیر مستقیم به ناحیه سر در سن بیست و یک سالگی به شهادت رسید.
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
#یادبود
عکس مرحومه حاج خدیجه ابویی
در طبیعت بیابانی منطقه
وتصویر پسر شهیدشون عباس حاج محمدی:
#خاطره بیان شده از همرزمان این شهید:
آموزشی ما در فصل گرم سال ۱۳۶۶ در باغ خان یزد سپری می شد. هوا خیلی گرم بود و آموزش نیروها سنگین .
اتفاقا ماه رمضان هم بود و بعضی از بچه ها روزه نمی شدند و ناهار می گرفتند. ولی با این سختی ها می دیدیم شهید حاجی محمدی روزه می شود و ناهار خود را برای افطار می گرفت و شام را برای سحری ، دروسط روز نگاه می کردیم می دیدیم لب و لوچه اش بر اثر تشنگی سفید و خشک شده ولی تا پایان ماه رمضان همه ی روزه ها را گرفت . اینطور مقید بود که واجبات شرعی را با همه ی سختیش به جا بیاره .
در ابتدای فروردین ۶۷ در سنگر نشسته بودیم . عباس زیر پتو استراحت می کرد که فرمانده گفت: تخریب چی می خوایم.
سر خودش را از زیر پتو بیرون آورد و اعلام آمادگی کرد و گفت : من حاضرم.
او رفت و درهمان عملیات هم شهید شد.
# شهید والامقام عباس حاجی محمدی کریم آبادی درسال ۱۳۴۷ در روستای کریم آباد بهاباد به دنیا آمد و در دهم فروردین ۱۳۶۷ در عملیات بیت المقدس ۴ به شهادت رسید .
بدن مطهرش پس از ۱۳ سال گمنامی در تاریخ هفتم خرداد ۱۳۸۰ پیدا و در گلزار شهدای کریم آباد به خاک سپرده شد.
شادی روح این مادر وپسر حمد وصلوات
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#یه کلیپ ناب👌👌
#ارسالی خانم محمدی کریم آباد 🙏
#غذای سنتی منطقه
# فتیر
و
# چمال
فتیر را در کانال قبلا توضیح دادیم
در مورد چمال
یعنی چنگ مال و وقتی نان را در روغن گوسفند چنگ می زنند وروغن به خورد نان بره میگن
وبهترین گزینه برای تغذیه راحت وآسان ومقوی برای چوپانان در بیابان بوده است.
#نکته ی جالب کلیپ:
موسیقی وآهنگ را توجه کنید
داستان حسیناست که پستهای بالاتر گفتیم
حسینا می دوید
من می دویدم
و.....
🆔@MEJRi403