هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
# کلیپ یاد بود
✅ از عکسهای درگذشتگان ارسالی به کانال تا تاريخ ۳۱ شهریور ماه
شرمنده عکس آقای عبدالهی ، ( عکس سومی)
در قید حیات هستند اشتباهی افتاده داخل کلیپ
اهل پَرک هستند🙏
خدا رحمت کنه تمام اسیران خاک را
حمد وصلواتی نثار روحشون
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
#پوشش گیاهی منطقه
#پیغمبرو🌿🌿
این سبزی پر طرفدار،، از سبزیجات بومی بیابانها وطبیعت منطقه است که برای خورشت وآش و یا بصورت خام مصرف دارد.
این گیاه بیشتر در زمینهای کازه ای منظور سنگلاخی یافت میشه واز جمله گیاهانی است که با اطراف خود استتار می کنه یعنی باید دقت کنی ببینیش.
ارسالی آقای آریا منش:
درود ..دلیل نامگذاری گیاه پیغمبرو ..به اصطلاح پیغامبرو.. برگرفته از این کلمات بوده ،( پیغام یا پیام آور بهار ) و به گویش محلی پیغمبرو گفته میشود ..
#جلگه
#بهاباد
#یزد
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
#حکایت_قدیمی
# ارسالی مخاطبان
هر چیز که خوار آید، یک روز به کار آید !
روزی مرد روستایی با پسرش از ده راه افتادند بروند شهر. مقداری راه که رفتند یک نعل پیدا کردند. مرد روستایی به پسرش گفت: نعل را بردار که به کار می خورد. پسر جواب داد: این نعل آهنی به زحمت برداشتنش نمی ارزد.
مرد خودش نعل را برداشت و توی جیبش گذاشت. وقتی به آبادی وسط راه رسیدند نعل را به یک نعل فروش فروختند و با پولش مقداری گیلاس خریدند و به راه خودشان ادامه دادند تا به صحرا رسیدند.
در صحرا آب نبود و پسر داشت از تشنگی هلاک می شد. مرد که جلوتر از پسرش می رفت یکی از گیلاسها را به زمین انداخت. پسر دولا شد و گیلاس را از زمین برداشت. چند قدم دیگر که رفتند مرد روستایی دوباره یک دانه گیلاس به زمین انداخت و باز پسرش دانه گیلاس را برداشت و خورد.
خلاصه تا به آب و آبادی رسیدند هر چند قدمی که می رفتند مرد یک دانه از گیلاسها را به زمین انداخت و پسر هم آن را بر می داشت و می خورد. آخر کار مرد رو کرد به پسرش و گفت:
یادت هست که گفتم آن نعل را بردار، گفتی به زحمتش نمی ارزد؟ پسر گفت: بله یادم هست. پدر گفت:
دیدی که من آن را برداشتم و با پولش گیلاس خریدم؛ اما یکجا ندادمت. برای اینکه مطلب خوب متوجه بشوی، گیلاسها سی و هفت دانه بود و تو سی و هفت بار به خودت زحمت دادی و آنها را از زمین برداشتی؛ اما یک بار به خودت زحمت ندادی که نعل را برداری بدان: هر چیز که خوار آید، یک روز به کار آید!
🆔@MEJRi403
هدایت شده از مِجری🏴🏴🏴
✍🏻گویش محلی
# اشعار بومی:
✅ بیابون چَکُ مارم گزیده
که رنگ از روی رخسارم پریده
بیا دلاک ، اِصلاح کن سرم را
که موی سر به مژگانم رسیده
دَلاک در گویش محلی منطقه به آرایشگرهای قدیم وهمچنین کسایی که در حمام های عمومی مردم را کیسه می کشیدند می گفتند
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
# ارسالی مخاطبان:
دو تا سرو بلند بودیم بَرا هم
جدا گشتیم که هر دو می خوریم غم
نه دستم میرسد که گل بچینم
نه این سرو بلند سر می کند خم
🔸🔸🔸🔸🔸🔸
بیا جانا که تا جانانه باشیم
یکی شمع و یکی پروانه باشیم
یکی موسی شویم در کوه مناجات
یکی جارو کش میخانه باشیم
🆔@MEJRi403
🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋
🦋🌹🦋
🌹🦋
🦋
نهج البلاغه
─┅•═༅𖣔•✾❀🌹❀✾•𖣔༅═•┅─
#خطبه۳
#شِكوه_از_شورای_عمر
♦️سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می باشم! پناه بر خدا از اين شورا !
در کدام زمان در برابر شخص اوّلشان در خلافت مورد ترديد بودم، تا امروز با اعضای شورا برابر شوم؟ که هم اکنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صَف آنها قرارم دهند؟ ناچار باز هم کوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گرديدم.
يکی از آنها با کينه ای که از من داشت روی برتافت، و ديگری دامادش را بر حقيقت برتری داد و آن دو نفر ديگر که زشت است آوردن نامشان.
#شكوه_از_خلافت_عثمان
♦️تا آن که سومی به خلافت رسيد. دو پهلويش از پرخوری باد کرده، همواره بين آشپزخانه و دستشويی سرگردان بود و خويشاوندان پدری او از بنی اميّه به پاخاستند و همراه او بيت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه ای که به جان گياه بهاری بيفتد، عثمان آن قدر اسراف کرد که ريسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگيخت و شکم بارگی او نابودش ساخت.
#بيعت_مردم_بااميرالمؤمنين
♦️روز بيعت، فراوانی مردم چون يال های پر پُشت کفْتار بود، از هر طرف مرا احاطه کردند، تا آنکه نزديک بود حسن و حسين لگدمال گردند و رِدای من از دو طرف پاره شد. مردم چون گلّه های انبوه گوسفند مرا در ميان گرفتند.
امّا آن گاه که به پاخاستم و حکومت را به دست گرفتم، جمعی پيمان شکستند و گروهی از اطاعت من سرباز زده از دين خارج شدند و برخی از اطاعت حق سر بر تافتند، گويا نشنيده بودند سخن خدای سبحان را که می فرمايد:
«سرای آخرت را برای کسانی برگزيديم که خواهان سرکشی و فساد در زمين نباشند و آينده از آنِ پرهيزکاران است».
آری، به خدا آن را خوب شنيده و حفظ کرده بودند، امّا دنيا در ديده آنها زيبا نمود و زيور آن چشم هايشان را خيره کرد.
#مسئوليتهای_اجتماعی
♦️"سوگند به خدايی که دانه را شکافت و جان را آفريد، اگر حضور فراوان بيعت کنندگان نبود و ياران حجّت را بر من تمام نمی کردند و اگر خداوند از علماء عهد و پيمان نگرفته بود که در برابر شکم بارگیِ ستمگران و گرسنگیِ مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهايش می ساختم و آخر خلافت را با کاسه اوّل آن سيراب می کردم. آنگاه می ديديد که دنيای شما نزد من از آب بينی بزغاله ای بی ارزش تر است.
گفتند: در اينجا مردی از اهالی عراق بلند شد و نامه ای به دست امام(علیه السلام) داد و امام آن را مطالعه می فرمود، گفته شد مسايلی در آن بود که می بايست جواب می داد.
وقتی خواندن نامه به پايان رسيد، ابن عبّاس گفت: يا اميرالمؤمنين! چه خوب بود سخن را از همانجا که قطع شد آغاز می کرديد؟
اميرالمؤمنين فرمود: هرگز! ای پسر عبّاس، شعله ای از آتش دل بود، زبانه کشيد و فرو نشست.
ابن عبّاس می گويد: به خدا سوگند! بر هيچ گفتاری مانند قطع شدن سخن امام(علیه السلام) اين گونه اندوهناک نشدم، که امام نتوانست تا آنجا که دوست دارد به سخن ادامه دهد.
─┅•═༅𖣔•✾❀🌹❀✾•𖣔༅═•┅─
🆔@MEJRi403